در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ١١٨ - برهان سوم دکارت
خوِیشتن، هستِی بدهم اِین تحصِیل حاصل است. البته مِیتوانم هستِی خود را استمرار بدهم، حال آنکه چنِین قدرتِی را ندارم و ادامه هستِی من، مثل اصل وجودم بستگِی به وجود دِیگرِی «ِیعنِی واجب الوجود»که خارج از داِیره وجود خودم باشد دارد؛ ِیعنِی خدا، ِیعنِی وجود کامل واجب، ِیعنِی قائم به ذات که جمِیع کمالات را بالفعل دارد و نه بالقوّه.
برهان سوم دکارت
برخِی امور، در واقع و نفسالأمر، جزء ذات و حقِیقت بعضِی چِیزهاست و با هم تلازم ذاتِی دارند و هرگز قابل انفکاک نِیستند؛ مثلاً دو قائمه بودن مجموع زواِیاِی مثلّث، جزء حقِیقت مثلّث است بهگونهاِی که اگر مثلث را از او برگِیرِیم دِیگر چِیزِی باقِی نمِیماند.
ذات اقدس بارِی تعالِی هم با وجود، تلازم دارد و بلکه حقِیقت مطلق وجود است، چرا که عِین کمال است و کمال بدون وجود متصوّر نِیست، چه آنکه اگر موجود نباشد کامل نخواهد بود.[١]