در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٤٢ - خداشناسِی سقراط
است. بنِیاد تعلِیمات او اِین بود که انسان، جوِیاِی خوشِی و سعادت است و جز اِین تکلِیفِی ندارد. امّا خوشِی به استِیفاِی لذّات و شهوات زودگذر به دست نمِیآِید، بلکه بهوسِیله جلوگِیرِی از خواهشهاِی نفسانِی بهتر مِیسّر مِیگردد و نِیز باِید توجه داشت که سعادت افراد در ضمن سعادت جماعت است و بنابراِین سعادت هر کس در اِین است که وظائف خود را نسبت به دِیگران بهدرستِی انجام دهد و چون نِیکوکارِی بسته به تشخِیص نِیک و بد ِیعنِی داناِیِی است، بالأخره فضِیلت بهطور مطلق جز دانش و حکمت چِیزِی نِیست؛ امّا دانش چون در مورد ترس و بِیباکِی اعمال شود، ِیعنِی علم بر اِینکه از چه باِید ترسِید و از چه نباِید ترسِید ملحوظ شود، شجاعت است و چون دانش حکمت در رعاِیت مقتضِیات نفسانِی بکار رود، عفّت خوانده مِیشود و هرگاه علم به قواعدِی که حاکم به روابط مردم بر ِیکدِیگر مِیباشد منظور گردد، عدالت است و اگر دانش حکمت وظائف انسان نسبت به خالق و آفرِیدگار در نظر گرفته شود، دِیندارِی و خداپرستِی است و بالأخره اِین فضائل پنجگانه ِیعنِی حکمت و شجاعت و عفّت و عدالت و خداپرستِی، اصول اولِیّه اخلاق سقراطِی بوده است.
خداشناسِی سقراط
وجه اعتقاد به وجود خداوند در نظر سقراط اِین بود که چنانکه در انسان، قوّه عاقله وجود دارد و در کلّ عالم نِیز چنِین قوّهاِی موجود