در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٤٠ - عقِیده جان لاک درباره علم انسان
عقلاً» و دکارت که براِی فلسفه خود طرحِی نو رِیخت گرفتهاند که او نِیز محسوسات را فقط وسِیله تشخِیص سود و زِیان چِیزهاِی خارجِی بر تن پنداشت و تحقِیق کرد معلوماتِی که از راه حسّ براِی انسان حاصل مِیشود، با واقع مطابق نِیست. بنابراِین در علم، اعتماد بر عقل باِید داشت و اظهار عقِیده کرد بر اِینکه گذشته از تصوراتِی که از راه حسّ از خارج وارد ذهن مِیشود و آنچه ذهن خود به قوّه متخِیّله جعل و خلق مِیکند معانِی دِیگرِی در ذهن انسان است که فطرِی است؛ ِیعنِی خاصِیت روح ِیا عقل، انسان است و به تعبِیر دِیگر: آنها را خداوند در عقل انسان به ودِیعه نهاده است.
٤. حکماِی دِیگر هم که کارتزِین شمرده شدهاند اِین عقِیده را داشتهاند و تصدِیق مِیکردند که عدهاِی بر آن اعتقاد راسخ داشتهاند که آنها را اصحاب عقل نامِیدهاند. در خود انگستان هم از معاصران جان لاک کسانِی بودند که مذهب افلاطون را داشتهاند و در باب وجود معانِی فطرِی با دکارت موافق بودند. اما لاک در بسِیارِی چِیزها با دکارت موافقت داشت، ولِی در باب معانِی فطرِی با او مخالف بود.[١]
عقِیده جان لاک درباره علم انسان
به عقِیده لاک، معلومات ِیعنِی تصورات ذهنِی انسان فطرِی نِیست که اگر فطرِی بود در ذهن همواره حاضر بود، مگر اِینکه قبول کنِیم
[١] برگرفته شده از: سِیر حکمت در اروپا، ج٢، ص١٢٣.