در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢٤٣ - عقِیده جان لاک درباره علم انسان
وجود انسان سرشته است و بهطور طبِیعِی و فطرِی او مِیباشد.
جان لاک ذهن انسان را در آغاز مانند لوح سفِیدِی مِیداند که چِیزِی بر آن نگاشته نشده باشد، ولِی کمکم تجربه معلومات را در آن نقش مِیکند و بهتدرِیج آن لوح را پر مِیکند و در اِین راستا دو قسمت؛ ِیکِی احساساتِی که از اشِیاء خارجِی در مِیِیابد و دِیگرِی مشاهدات درونِی که به تفکر و تعقل براِی او دست مِیدهد و حاصل آنها را در ذهن خود مِیپروراند و نِیز مطالعه در احوال کودکان، سخن را به درستِی روشن مِیکند که چگونه ذهنشان روزبروز بهواسطه تجربه و ادراک ضعِیف خود ِیعنِی تنوع احساسات و تعقل در ذهن آنها وسعت مِیِیابد و در هر حال هِیچ ِیک از معلومات و تصورات نِیست که به ِیکِی از اِین دو مبدأ ِیعنِی حس و فکر منتهِی نشود و فکر و تعقل هم پس از آن پِیش مِیآِید که محسوساتِی در ذهن وارد شده باشد.
اِینکه بزرگان گفتهاند نفس دائماً در حال تفکر است، مسلّم نِیست و خلاف مشهود است و اِین ادعا که بگوِیند: جسم همواره در حال حرکت است ولِی حرکتش دِیده نمِیشود، ِیا بگوِیند: شکم همِیشه گرسنه است ولِی بعضِی اوقات متوجه نِیست، در اِین راستا گفته مِیشود که ذهن در امر کسب علم بهکلِی منفعل است؛ مانند آئِینه که در آن عکس مِیافتد و تعقل نِیز هر اندازه عالِی باشد جز