لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٧٠ - باب صلاة الحبوة و التسبيح و هى صلاة جعفر بن ابى طالب
از آن جانب آمده است و بشارت آورده است كه حق سبحانه و تعالى فتحى عظيم به آن حضرت كرامت فرموده است و ابو جهل با بسيارى از صناديد قريش كشته شدهاند و بسيارى را اسير كردهاند و كشتگان و اسرار را نام برد به تفصيل و ملاقات كرده بودند با يكديگر در وادى كه آن را بدر مىگويند و گويا آن وادى در برابر من است و چوب مسواك در آنجا بسيار است و من در آنجا شتران آقاى خود را كه از قبيله بنى ضمره بود مىچرانيدم و نجاشى پادشاه زاده بود و ليكن يكى از خويشان او كه پادشاه شد مىخواست كه پادشاه زادهها را بكشد شخصى او را خريد و آورد به قريش فروخت و چون پادشاهشان مرد و پادشاه زاده نداشتند كس فرستادند و نجاشى را خريدند و او را پادشاه كردند.
جعفر گفت پادشاهم چرا بر خاك نشستهايد و جامهاى كهنه پوشيدهايد گفت يا جعفر در انجيل عيسى هست كه حق الهى بر بندگان آنست كه چون حق سبحانه و تعالى نعمتى بر ايشان فرستد ايشان شكستگى و تواضع كنند از جهة رضاى الهى، و چون حق سبحانه و تعالى اين فتح را به پيغمبر ما كرامت كرده است من اين تواضع و فروتنى از جهة حق سبحانه و تعالى كردم بعد از آن نجاشى به جعفر گفت كه اگر الحال اراده رفتن داشته باشيد من مضايقه نخواهم كرد چون مكرر رخصت مىنمودند و او رخصت نمىداد پس جعفر و اصحاب او به نجاشى گفتند كه بيش از اين تاب مفارقت آن حضرت و تاب مفارقت زن و فرزندان نداريم، هفتاد كس در خدمت جعفر در اين روز به خدمت آن حضرت فايز گشتند پس حضرت فرمودند كه نمىدانم كه از كدام يك از اين دو نعمت خوشحالتر باشم از فتح خيبر كه سبب اعلاء كلمة اللَّه شد و دين قوت گرفت و معجزات بسيار بر دست امير المؤمنين واقع شد و نعمت ديگر وجود جعفر بود كه در شجاعت بعد از حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليهما بود و گذشت كه حضرت بعد از شهادت جعفر بسيار بر او گريستند و از جمله اصحاب