راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٨٣ - حكايت
از دست دوست، دوستكامى خورد، مستى شود كه هرگز هشيار نشود[١].
يحيى معاذ- رحمة الله[٢]- گفت: هيچ نبى را در مقام نبوت و رسالت بر جلال گزيده و خصلت پسنديده آراسته نكردند، تاج اختصاص بر سر او ننهادند؛ الا در اين امّت، مانند او در كرامت و استقامت، نمونهاى از آن باقى گذاشتند. و از اين است سرّ «علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل».
عبد الله بن سلام بصرى را- رحمة الله- پرسيدند كه اولياى حق را به چه شناسند؟
گفت: به لطف زبان و خوى خوش و شكستگى و تازهرويى نفس و قلّت اعتراض[٣] و قبول عذر و تمام شفقت بر خلق.
ابراهيم ادهم- قدست اسراره[٤]- يكى را گفت[٥] كه: خواهى كه ولى حق باشى؟ گفت:
بلى. گفت: رغبت منماى در دنيا و به درجات آخرت؛ و دل را از دو سراى پاك كن و روى به بندگى حق آر، تا قبول حق ترا استقبال كند و ترا حق به دوستى گيرد.
يحيى بن معاذ- رحمة الله عليه- گفت[٦]: اوليا را سه خصلت استوار داشت: وعده حق به هر چيزى و بىنيازى به حق از [هر] چيزى و بازگشت به حق در [هر] چيزى.
و الحمد الله شكرا و الصلوة و السلم على سيد الورى و اولاده و احفاده و ذرياته و ازواجه و آله و اصحابه ائمة الهدى، و ازمة التقى و اهل الرضا.
[١] - نگردد.
[٢] - اين حكايت در نسخه مير نيامده است.
[٣] - س: اغراض.
[٤] - قدس الله سره.
[٥] - س: گفت يكى را.
[٦] - يحيى معاذ- قدس الله روحه- گفت كه؟