راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٨٨ - ٢ متن كامل شرح رساله اسرار الوحى
يا احمد[١]! و جبت محبّتى[٢] للمتحا[٣] بين فىّ، و وجبت محبتى للمتواصلين فىّ[٤] و[٥] وجبت محبّتى للمتقاطعين[٦] فىّ. و وجبت محبتى للمتوكلين على و ليس لمحبّتى علم[٧] و لا غاية[٨] و لا نهايه كلما[٩] رفعت لهم علما و وضعت لهم حلما اولئك[١٠] الذين نظروا الى المخلوقين بنظرى[١١] اليهم و لم يرفعوا[١٢] الحوائج الى الخلق. بطونهم خفيفه من اكل[١٣] الحلال. نعيمهم من الدنيا[١٤] ذكرى و محبتى و رضائى عنهم.
پس خطاب مستطاب حق تعالى[١٥] شنيد كه: يا احمد[١٦] من محبت خود را نامزد بندگانى كردهام كه با يكديگر به جهت من،[١٧] با هم دوستى دارند؛ و قسم كسانى كه از مخالفان فرمان من ببرند و با فرمانبرداران من پيوندند و در مقام توكل بر من اعتماد نمايند.
اين خصال گزيده[١٨] در بنده نشان محبّت من است. ولايت محبت مرا نهايت[١٩] نيست.
جبه معامله هر كه را به طراز علم علم[٢٠] محبت خود آراستم عمامه حلم[٢١]، بر سر او نهادم.
پس نعت اين مردمان؛[٢٢] و صفت اين جوانان[٢٣] بيان كرد[٢٤]؛ گفت: ايشان كسانىاند كه به نور نظر من، در خلق[٢٥] نگرند. و اين سخن، دو معنى دارد:
يكى آنكه چون از من به خلق نگرند، جمله را در قبضه قدرت اسير و عاجز[٢٦] بينند.
در ايشان، به نظر مرحمت نگرند و ايشان را معذور دارند.
[١] - الف، ب، ج و ن: يا محمد.
[٢] - س: محابتى.
[٣] - س: للمحابين.
[٤] - ب: للمتعاطفين فى و وحبت محبتى للمتوصلين.
[٥] - ج و ن:( و) ندارد.
[٦] - للمقاطعين، ب: للمتعاطنين.
[٧] - ح و ن:( علم) ندارد.
[٨] - ح:( علما) ندارد.
[٩] - كما.
[١٠] - الف، ب و ح: علما.
[١١]. ح: تطرى.
[١٢]. س: لم و يرفع.
[١٣]. ح:( اكل) ندارد.
[١٤]. ح: نققتهم فى الدنيا.
[١٥].( تعالى) ندارد.
[١٦]. اى احمد.
[١٧]. از براى ما.
[١٨]. خصال پسنديده در بنده گزيده.
[١٩]. غايت و نهايت.
[٢٠].« علم» دوم را ندارد.
[٢١]. علم.
[٢٢]. مردان.
[٢٣]. جوانمردان.
[٢٤]. پس گفت.
[٢٥]. به خلق.
[٢٦]. قدر من عاجز و اسير.