راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٦٢ - نسخه مير
٣٦١. دوستى
٣٦٢. شيخ سرى رحمة الله عليه
٣٦٣. شد او ترا بنده
٣٦٤. و خدمت مرد به باز بودن از نواهى بوسيلت عقل است
٣٦٥. و نعمت يافت را بدو بتوان نگاه داشت
٣٦٦. نشناسد الهام را از وسوسه و شواطين را از فراست
٣٦٧. نيم مردست
٣٦٨. بموجب
٣٦٩. كار بكند
٣٧٠. آناست كه
٣٧١. نپذيرد
٣٧٢. ندارد
٣٧٣. اگر مىخواهى كه مزه و حلاوت ايمان بيابى
٣٧٤. جانت
٣٧٥. روزه فرماى
٣٧٦. در چهار بالش
٣٧٧. دل خود
٣٧٨. ولايت و نيت معمور گردد
٣٧٩. اگر چه مهتر عالم محل خطاب ٧
٣٨٠. براى مهم فرمان
٣٦١. دوست
٣٦٢. شيخ سرى سقطى قدس سره
٣٦٣. شدم ترا بنده
٣٦٤. مرد خدمت و باز استادن از نواحى بوسيلت عقل است
٣٦٥. و نعمت يافته بدو نگاه توان داشت
٣٦٦. و الهام را از وسوسه نشناسد و سوء ظن را از فراست نداند
٣٦٧. نيم مرد
٣٦٨. بر موجب
٣٦٩. كار كند
٣٧٠. آن كه
٣٧١. شنود
٣٧٢. پس خطاب فرمود كه
٣٧٣. اگر دوست مىدارى كه حلاوت ايمان بيابى
٣٧٤. كام جانت
٣٧٥. روزه فرماى و بىنصيبدار
٣٧٦. بر چهار بالش
٣٧٧. دل
٣٧٨. ولايت دينت معمور بود
٣٧٩. اگر چه محل خطاب مهتر عالم بود
٣٨٠. از براى تبليغ و از براى مهم فرمان