راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٨٠ - حكايت
و از ريا و سمعه وى بينم و دوستى رياست در وى يابم[١]، او را به سياست از مجاورت خلوت سراى قرب[٢] خود دور كنم و محبت خود را از دل وى كم كنم[٣] و دلش را تاريك كنم تا مرا فراموش كند مزه شراب محبت خود[٤] نچشانم. بر تو باد اى محمد! سلام و رحمت من.
حكايت[٥]
از هاتف غيب شنيدم[٦] كه: هر كه از دنيا زيادت از حاجت اصل[٧] بگيرد، خداى تعالى[٨] ديده دل او را از ديد[٩] حقايق نابينا گرداند؛ و هر صاحبدلى كه با اهل دنيا بياميزد[١٠]، ايزد سبحانه و تعالى او را به مرگ دل مبتلا كند[١١]. مرد بايد كه عمارت دل كند، نه عمارت آب و گل؛ زيرا هيكل جسمانى و عبادت رسمى را بىنياز دل و جان و اخلاص روحانى، بر حضرت عزّت هيچ مقدار نيست[١٢].
كلمه تقوى را كه عبارت از او[١٣] «لا الله الا الله» است، مهر قبول است[١٤] كه بر دل نامهربان[١٥] گنده پير دنيا ننهند[١٦]؛ حرمسراى عزّتيست كه هر سود ازده سوداى غرور[١٧] و ديو برده بيابان غول از دوستى دنيا و هوا را محرم آن نگردانند.
شاه پاكبازى بايد كه نثار اين عروسى و شاهدى اين جلوه، اول نقد وجود را در انجمن احرار براندازد[١٨]؛ آنگاه دست خريدارى بدين طويله در منظوم مرقوم
[١] - من كه خداوندم، در دل وى نگاه كنم؛ اگر ذره از محبت دنيا يا ستايش آن و يا رياست آن و يا آرايش و زينت آن در وى يابم.
[٢] -( قرب) ندارد.
[٣] - بيرون كنم.
[٤] - خودش.
[٥] -( حكايت) ندارد.
[٦] - مخبر از هاتفى شنيد.
[٧] - حاجت اصلى.
[٨] - الله تعالى جل جلاله.
[٩] - از ديدن.
[١٠] - درآميزد.
[١١]. دل او را بميراند.
[١٢]. و اين هيكل جسمانى و عبادت رسمانى را بىنياز دل و صدق و اخلاص روحانى بر حضرت عزت جل جلاله هيچ قدر و مقدار نيست.
[١٣]. س: كلمه تقوى كه از او عبارت.
[١٤]. مهر قبولى است.
[١٥]. بر در دل مربى نامهربان.
[١٦]. س: بنهند.
[١٧]. سراى غرور.
[١٨]. پاكبازى بايد كه نثار عروسى شاه اين خلوت اول نقد ...