راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٣٥ - حكايت
ليس بعده هوان[١] و صبرا ليس بعده ضجر و حلما ليس بعده عجله و املأ قلوبهم حياء منك[٢]. حتى يستحيوا منك فى كل وقت[٣] و بصرهم[٤] بآفات الدنيا و آفات أنفسهم و وساوس الشيطان فانك تعلم ما فى نفسى و انت علام الغيوب[٥].
پس فرمود: يا احمد[٦]! اين درجه انبياست و منازل صديقان امت تو[٧] و امت انبياى پيشين و گروه شهدا.
پرسيد كه: الهى[٨]! زاهدان امت من بيشاند[٩] يا زاهدان امت بنى اسرائيل؟ خطاب عزّت در رسيد كه: مثل زهاد بنى اسرائيل با زهاد امّت تو، مثل تار موى سياهى است[١٠] بر گاو سفيد[١١]. گفت: يا رب! گروه بنى اسرائيل بيشتر بود[١٢] از امت من. چگونه بود كه زهاد امّت من بيش آمد[١٣]؟
گفت: براى آنكه بنى اسرائيل شك آورند[١٤] بعد از يقين و جحود آوردند[١٥] بعد از اقرار. پس مهتر رسل و انبيا- صلوات الله عليه[١٦]- دست به دعا برآورد براى امت[١٧] و گفت: الهى! زهاد امت مرا در ايمان، يقينى ده كه پس از وى شك نبود؛ و پرهيزى ده كه پس از وى، رغبت نبود. و خوفى ده كه پس از وى، غفلت نبود، و علمى كرامت كن كه پس از وى، جهل نبود؛ و عقلى ده كه پس از وى، حماقت نبود؛ و قربى ده كه پس از وى، بعد نبود[١٨]؛ و ذكرى روزى كن كه پس از وى، نسيان نبود؛ و با ايشان كرمى كن[١٩] كه پس از وى، خوارى نبود[٢٠]؛ و صبرى ده كه پس از وى[٢١]، دلتنگى نبود؛ و حلمى ده كه بعد از وى،
[١] - ن: و كرامه ليس بعده هوان.
[٢] - بحيا و منك.
[٣] - الف، ب، ح و ن: كل وقت.
[٤] - الف، ب، ح و ن: و تبصرهم.
[٥] - فانك تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك و انت علام الغيوب.
[٦] - پس خطاب فرمود كه اى احمد.
[٧] - صديقان است از امت تو.
[٨] - يا الهى.
[٩] - بيشند.
[١٠] - تار موى سياه بود.
[١١]. بر گاوى سفيد.
[١٢]. بيشتر بودند.
[١٣]. بيشند.
[١٤]. ايشان شك آورند.
[١٥]. و انكار كردند.
[١٦]. مهتر انبيا صلى الله عليه و سلم.
[١٧]. دست به دعاى امت برداشت.
[١٨]. كه بعد از وى بعد نبود.
[١٩]. و گرامى كن ايشان را
[٢٠]. خوارى نبينند.
[٢١]. كه بعد از وى.