راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٣١ - حكايت
را[١] نداند تا از حق تعالى[٢] به خودشان مشغول كند؛ [و نيست مر ايشان را طعام زيادتى تا كسى از ايشان بطلبد؛][٣] و جامه نيكو ندارند كه كس بدان جامه طمع كند[٤]. با دل پر درد مشغول واحد فرد بوند[٥]؛ و هواى نفسانى را زير پاى آورده باشند[٦]؛ و بندگى ما را پيش گرفته و از عقبات صعب فانى گذشته[٧] و به دولت سراى باقى پيوسته.
خليفه وقت، زاهدى را گفت[٨]: از من حاجتى بخواه[٩].
گفت: «لى عبدان و هما سيداك» مرا دو بندهاند كه هر دو مهتر تواند و تو ايشان را فرمانبردارى. كسى از بنده دو بنده خود چه حاجت خواهد؟ امير اسير هوا و شهوتاند و من هر دو را در بند قيد خود آوردهام و فرمانبردار خود كرده[١٠].
فرقد سبحى- رحمة الله عليه- گويد[١١]: دنيا مؤمن را دايه است و آخرت، مادر؛ زيرا[١٢] اول از مادر بهشت با پدر بر زمين آمده است[١٣] و به دست تربيت دايه بىمهر دنيا افتاده است. چون مدت رضاع بسر شود، ديده از دايه فراز كند و به مهر مادر باز كند؛ و به نواخت مادر گرايد؛ روى به نيكداشت و تربيت مادر آخرت آيد[١٤]. و به زيور اشكال مزخرف و رنگ بوقلمون دنيا كه دايه بد مهرست، مياراييد و بر گردش بدر دايه- يعنى افلاك بد مهر كور كبود- دل منهيد[١٥].
[١] - و كس ايشان را.
[٢] - تا از حق تعالى.
[٣] - ظاهرا عبارت مذكور از متن افتاده باشد. از نسخه مير اضافه شد.
[٤] - و جامه نيكو ندارند كه كسى بدان طمع كند.
[٥] - باشند.
[٦] -( باشند) ندارد.
[٧] - فانى گشته.
[٨] - گفت كه.
[٩] - حاجتى خواه.
[١٠] - مرا دو بندهاند و هر دو مهتر تواند و تو ايشان را فرمانبردارى كنى. از بنده بندگان خود چه خواهم؟ تو اسير و بنده هوا و شهوتى و من هر دو را در زير قدم و قيد خود آوردهام. خليفه از اين سخن گريان شد.
[١١]. گويد كه.
[١٢]. زيرا كه.
[١٣].( است) ندارد.
[١٤]. آرد.
[١٥]. بجاى عبارت( به زيور اشكال ... الى آخر) آمده است: زنهار كه به زيور اشكال و رنگ بوقلمون دنيا كه دياه بد مهرست مسازيد و بر گردش پدر دايه- يعنى افلاك بد مهر كور كبود- دل منهيد و روى از او بگردانيد.