راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٢٣ - حكايت
خوردن، به نعمت حامدان باشند[١] و در آخر تناول نعمت شاكر [ان][٢]؛ و دعا و مناجات ايشان را به حضرت عزّت، بار بود؛ و قصه ايشان، مرفوع بود[٣]؛ و سخن ايشان به بارگاه حق، مسموع شود[٤]؛ فرشتگان به ديدن ايشان، شادمان باشند؛ و دعاى ايشان، گرد سراپرده غيب پرواز مىكند؛ مولى تعالى ذكر ايشان را دوست مىدارد[٥]، چنانكه مادر مهربان، سخن فرزند خود را دوست دارد؛ دل ايشان را[٦] طرفة العينى از حق غيبت نبود[٧]؛ به طعام زيادتى و لباس فزونى[٨]، التفات ننمايند؛ هر كه از حق غافل بود [و غايب بود او را][٩] از مردگان شمرند؛ حىّ كريم[١٠]، خداوند رحيم را دانند، آن خدايى كه گريختگان را به كرم مىخواند تا قبول كند و مقبولان را به واسطه خدمت [به حرمت][١١]، بر مائده لطف و كرم مىنشاند؛ دنيا[١٢] و آخرت، به نزد ايشان يكى شده بود[١٣]، يعنى به تن با دنيا و [به] دل با عقبى و به سر با مولى باشند؛ عامه خلق يكبار ميرند و اين عزيزان، روزى هفتاد بار نفس[١٤] را هر دم[١٥] به بىمرادى [شربت] مرگى بچشانند[١٦]؛ پيوسته در مجاهدت و مكايدت هوا و نفس و ديو باشند، زيرا كه شيطان را دانند كه در عروق و مجارى چون خون در مىآيد؛ اگر باد سختتر وزد[١٧]، درخت نهاد ايشان را از پاى درآرد؛ از غايت ضعف و نحافت و نازكى و لطافت[١٨] و با اين همه چون به خدمت حق بايستند، چون[١٩] بنيان مرصوص بو [ند][٢٠]؛ در دل ايشان، مشغولى خلق نبود.
پس قسم ياد كرد حق تعالى گفت: به عزت و جلال من كه چون ايشان از زندگى
[١] - در اول خوردن، نعمت حامد باشند.
[٢] - و در آخر، نعمت شاكر.
[٣] -( بود) ندارد.
[٤] - مسموع بود.
[٥] - الله- جل جلاله- سخن ايشان را دوست مىدارد.
[٦] -( را) ندارد ...
[٧] - نباشد.
[٨] - افزونى.
[٩] - غافل بود و غايب بود او را.
[١٠] - س: چه گويم.
[١١]. خدمت به حرمت.
[١٢]. و دنيا.
[١٣]. يكى شده باشد.
[١٤]. نفس خود.
[١٥].( هر دم) ندارد.
[١٦]. شربت مرگ مىچشاند.
[١٧]. بوزد.
[١٨]. باريكى و لطافت.
[١٩]. چون بايستند همچون.
[٢٠]. باشند.