راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٢ - مقدمه اول قوله تعالى «سبحان الذي أسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا، إنه هو السميع البصير»
بيهودگى نشايد؛ و آنكه قدم در راه نهد، لابد طلبى دارد؛ و اينجا باز، اوست (جل جلاله)، كه مىخواند و مىبرد؛ تا بنده خويش- محمد ٦- را آيات خويش بنماياند. طالب خداست، مطلوب نيز خداست؛ و محمد ٦، رونده يا بهتر «برده» مصطفى است. از مسجد حرام تا مسجد اقصى و از آنجا تا قرب «اوادنى». از اينجاست كه پيوسته فرمود ٦: «لما اسرى به ...»؛ تا هيچ كس گمان بدان نياورد كه به خود رفت، و رونده او بود. تا هر مانع كه بر سر راه رونده پديد آيد، او را نيز در مسير، از ملك تا ملكوت، از غيب تا شهود و از بعد تا حضور مانع گردد.
و معراج: نردبان است؛ تا بدان بر بام شوى، و از حضيض به اوج درآيى. و آنچه اينجا مشهود نيست، آنجا شاهد گردى. و «عرج به»، بر بام بردن است، و شرط آن، عبوديت؛ تا به كمال در فرمان باشى بىاختيار. آنگاه او خود همه كار را عهده گيرد و تو را هيچ زحمتى نباشد؛ و هيچ رادعى در راه نيايد، و به صدق گويى، صدق رسول اللّه حيث قال «لما عرج به».
در اول رمزى است و در ثانى رازى؛ آنجا او- ٦- را از «شب طبيعت» به «روز حقيقت» درآرند و اينجا، از قعر زمين، «به اوج سما» كه نه، تا «به قرب او ادنى»؛ تا شهود آيات حق، ممكن گردد؛ نه شب او را مانع آيد، و نه قعر او را رادع.
اكنون بيش سخن گفتن را در اين مقام، مجال نيست؛ آن را به وقت و فرصتى ديگر مىنهد.
|
شرح اين هجران و اين خون جگر |
اين زمان بگذار تا وقت دگر |
|
در باب معراج رسول مكرم ٦، سخن بسيار است. از زمان و مكان سفر، و كميت و كيفيت، و آنان كه پذيرفتند و آن كسان كه مردود داشتند تا آنچه را كه در اين سير، مشهود حضرتش گرديد، و با حق تعالى شأنه گفت و از حق جل جلاله شنيد. و اين همه در كتب تاريخ و سير و تفسير و حديث، مضبوط است. و علاوه بر آن، فراوان رسائل و دفاترى كه در طول تاريخ به زبان اهل فلسفه، عرفان و كلام و غير آنان از نويسندگان و شاعران سمت تحرير يافته؛ اينك مىگوييم:
فارغ از زمان و مكان سفر و چون و چراى آن، «اسرى» را سه مرحله است: