راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١١٣ - حكايت
فتوح قبول كنيد. و اگر به دل از حق غايب (مىمانيد)[١]، خلق را عشوه مدهيد و رشوه مگيريد؛ كه رسوا گرديد. كه لقمه معاملت كسى را رخصت بود كه وكيل دارى بر آمد (ن)[٢] حاجات محتاجان[٣] تواند كرد؛ و مهمات خلق؛ به نفس او كفايت شود. و الّا معاملت او را خورد[٤] و پندارد[٥] كه معاملت را خورد[٦].
حق تعالى[٧] به موسى خطاب كرد كه: اى موسى! چون به درويشان رسى؛ از ايشان چنان حاجت درخواه[٨] كه درويشان از توانگران خواهند. اگر اين ادب نگاه داشتى، خوبى[٩]؛ و الّا هر علمى كه (در تو) آموختيم[١٠] به زير خاك دفن كن؛ كه ترا سود نكند، بىرفق و تواضع با درويشان.
حكايت[١١]
جماعتى از قحط پيش ربيع خيثم- قدس الله روحه[١٢]- بناليدند. گفت: مترسيد.
گرسنگى مايه مأمنست[١٣]؛ آن براى[١٤] صديقان است و جز به اوليا نرسد[١٥].
[شعر][١٦]
|
ما بلا را به كس[١٧] قضا نكنيم |
تا مرا او را ز اوليا نكنيم |
|
|
اين بلا گوهر خزينه[١٨] ماست |
ما به هر خس گهر عطا نكنيم |
|
[١] - س: مىبيد.
[٢] - س: برآمد.
[٣] - حاجات بندگان حق.
[٤] - س: خرد.
[٥] - و او پندارد.
[٦] - معاملت او را خورد.
[٧] - سبحانه.
[٨] - خواه.
[٩] - نيك خوبى.
[١٠] -( در تو) ندارد.
[١١]. ندارد.
[١٢]. رحمة الله عليه.
[١٣]. مايده نيست كه به عام دهند.
[١٤]. س: اباى.
[١٥]. الا به اولياى حق نرسد؛ زيرا كه مايده به دربان كى دهند.
[١٦]. ندارد.
[١٧]. بر كسى.
[١٨]. جوهر خزانه.