تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٦٥ - و اما حق خويشاوندى
٢٩- و امّا حقّ پيش نمازت اين است كه بدانى او واسطه ميان تو و خدا و نماينده تو در نزد خداوند مىباشد.
و او از جانب تو سخن مىگويد و تو از جانب او سخن نمىگويى. براى تو دعا مىكند و تو برايش دعا نمىكنى و براى تو [از خداوند چيزى را] خواستار مىشود و تو در مورد او [چيزى را] خواستار نمىشوى و تو را از اضطراب ايستادن در نزد خداى و خواستار شدن از او بىنياز مىكند و تو او را در اين كار بىنياز نمىسازى؛ پس اگر در بخشى از اين وظائف، كم كارى باشد بر دوش اوست و نه تو و چنانچه گناهكار باشد، تو شريك گناه او نيستى و او افزون بر تو چيزى، ندارد؛ پس تو را در پناه خويش گرفته و با نمازش، نماز تو را محافظت كرده است؛ پس او را بر اين كار سپاس بگزار. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.
٣٠- و امّا حقّ همنشين تو اين است كه با او نرم رويى و پاك خوئى نمايى و در سخن پردازى انصاف دهى و چون خواستى [در هنگام گفتگو] از او چشم بردارى، در چشم بردارى خويش زياده روى نكنى و در سخن پردازى، فهماندن به او را بخواهى؛ پس اگر تو به ديدنش رفتى و همنشين او شدى در برخاستن از نزد او، اختيار دارى و اگر او، همنشين تو شد، او نيز در برخاستن اختيار دارد ولى تو بدون اجازه او بلند نشو. و لا قوّة إلّا باللَّه.
٣١- و امّا حقّ همسايه نگاهدارى از [حق و اموال] او در غيابش و ارجمند دارى او در حضورش و مدد دهى و يارى رسانى در حضور و غيابش مىباشد و عيبش را نجوى و براى آگاهى از بدى او جستجو نكن؛ پس اگر ناخواسته و بدون تلاش، بديش را دانستى بر دانسته خويش، حصارى استوار و پردهاى پوشاننده باش آن گونه كه چون نيزهها آن دل راز دار را بشكافند به آن دست نيابند.
آنگاه كه او بىخبر است، بر آنچه عليه اوست گوش نسپار، در سختى او را رها نكن و هنگامه نعمت بر او رشك نورز. از لغزش او گذشت كن و نادرستىاش را ببخش، اگر با تو جاهلانه رفتار كرد، بردبارى خويشتن را از او مضايقه منما و با او سازگارى كن تا بدزبانى را از او دور سازى و نيرنگ اندرز گوى دروغين را در باره او بىاثر كن و با بزرگى و ارجمندى با او برخورد كن. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.