تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٥٧ - سفارش امام صادق
اى پسر نعمان! از هر كه سؤالى علمى شود و [او صادقانه] بگويد: نمىدانم، با علم و دانش منصفانه رفتار كرده است. مؤمن تا نشسته است كينهاى [خشمآلود] دارد و همين كه از جاى خود برخيزد آن كينه [خشم آلود] برود.
اى پسر نعمان! به راستى، عالم نمىتواند تو را از هر چه مىداند آگاه سازد؛ زير آن سرّ الهى است كه به طور محرمانه به جبرئيل ٧ سپرده و جبرئيل ٧ هم آن را محرمانه در اختيار محمد ٦ نهاده و محمد ٦ آن را به على ٧ سپرده و على ٧ به حسن ٧ سپرده و حسن ٧ به حسين ٧ سپرده و حسين ٧ به على [سجّاد] ٧ سپرده و على [سجّاد] ٧ به محمّد [باقر] ٧ و محمّد [باقر] ٧ هم آن را به هر كه صلاح دانسته سپرده است، پس شتاب نكنيد، به خدا سوگند! اين امر سه بار نزديك شده بود ولى در اثر افشاگرى [پيش از موعد] شما، خداوند آن را به تأخير انداخت. به خدا سوگند كه شما هيچ راز [و نقشه سرّى] نداريد مگر آن كه دشمنان شما به آن آگاهتر از خود شما هستند! اى پسر نعمان! مراقب خود باش كه تو از من نافرمانى كردى؛ راز مرا فاش مكن؛ زيرا مغيرة بن سعيد بر پدرم دروغ بست و راز او را فاش ساخت و براى همين خداوند سوز آهن را به او چشانيد. ابو الخطّاب هم بر من دروغ بست و رازم را فاش نمود. پس خداوند سوز آهن را به او چشانيد. و هر كه امر ما را پنهان نگه دارد خداوند او را در دنيا و آخرت بيارايد و محفوظش سازد و از سوز آهن و تنگناى زندانها محفوظش نمايد.
آن چنان بنى اسرائيل دچار قحطى شدند كه رمهها و فرزندانشان هلاك گشتند، در اين هنگام موسى بن عمران ٧ به درگاه خدا دعا كرد و خداوند فرمود: اى موسى! آنان به طور علنى زنان كردند و ربا خوردند و به آبادى كنيسهها همّت گماشتند ولى زكات خود را نپرداختند. حضرت موسى ٧ عرض كرد: بار الها! با رحمت خود آنان را مورد مهرورزى خود قرار ده؛ زيرا آنان خردورز نيستند؛ پس خداوند به موسى ٧ وحى كرد كه من پس از چهل روز براى آنان باران خواهم فرستاد و آنان را امتحان خواهم كرد. بنى اسرائيل اين موضوع را به گوش همگان رساندند و راز الهى را فاش ساختند؛ لذا خداوند چهل سال باران را بر آنان بند آورد! كار شما نيز نزديك شده بود ولى شما آن را در محافل خود فاش ساختيد. [لذا به تأخير افتاد] اى ابو جعفر [منظورش همان پسر نعمان است]! شما را به مردم ديگر چه كار؟ دست از مردم بداريد و هيچ كس را به اين امر فرا نخوانيد. [ظاهرا اين حكم در دوران تقيه شيعيان باشد]