تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٤٥ - سخنانى كوتاه از امام كاظم
٣- عبد اللَّه بن يحيى گفت: در دعايى به امام كاظم ٧ نوشتم: «سپاس خداى را به نهايت علم او». امام ٧ [در جواب] نوشت: نبايد بگويى: «به نهايت علم او»؛ چرا كه براى علم خداوند نهايتى نيست، ولى بگو: به نهايت خشنودى او ٤- مردى از امام كاظم ٧ در باره [معنى] جواد پرسيد. امام ٧ فرمود: سخن تو دو صورت دارد. اگر در باره آفريدگان مىپرسى، به درستى كه جواد و بخشنده كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب نموده را اداء كند و تنگنظر كسى است كه از اداء آنچه خداوند بر او واجب نموده مضايقه كند و اگر مقصود تو آفريدگار است، او اگر عطا كند جواد و بخشنده است و اگر مضايقه كند [نيز] جواد و بخشنده است؛ زيرا او اگر به تو عطا كند، آنچه را كه براى تو نيست عطا نموده و اگر مضايقه كند، آنچه را كه براى تو نيست مضايقه نموده است.
٥- امام كاظم ٧ به يكى از شيعيان خويش فرمود: اى فلانى! از خدا پروا دار و حق را بگو هر چند هلاكت تو در آن باشد كه بىگمان نجات تو در آن است. اى فلان! از خدا، پروا دار و باطل را ترك كن هر چند نجات تو در آن باشد كه بىگمان هلاكت تو در آن است.
٦- وكيل امام كاظم ٧ به او گفت: به خدا سوگند كه بر شما خيانت نكردم. امام ٧ فرمود: خيانتورزى تو در دارايىام و تلف كردن آن [بدون سوء نيت] براى من يكسان است و حال آن كه خيانتورزيدن بدترين آن دو براى توست.
٧- بپرهيز از اينكه در راه طاعت خدا از دارايى خويش مضايقه كنى كه دو برابرش را در نافرمانى خدا خرج كنى.
٨- مؤمن همانند دو كفه ترازوست. هر آنچه ايمانش فزونى يابد بلايش نيز بيشتر شود.
٩- امام كاظم ٧ بر سر قبرى حضور يافت و فرمود: به راستى، چيزى كه پايانش اين باشد سزاست كه از ابتدايش مورد بىعلاقگى قرار گيرد و چيزى كه ابتدايش اين است سزاست كه از پايانش بيمناك باشند.
١٠- هر كه در باره [ذات] خدا سخن گويد تباه شود و هر كه جوياى رياست باشد تباه شود و هر كه خود بزرگ بينى در او رخنه كند تباه گردد.