تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٢٥ - نامه امام صادق
امّا خيبر، فاصلهاش سه روز راه از مدينه بود و از آن يهوديان بود كه با حمله مسلمانان به دست آمد و براى تصرّف آن جنگى رخ داد. از اين رو پيامبر آن را مانند غنائم جنگ بدر تقسيم فرمود و خداى عزّ و جلّ فرموده است:
«آنچه خدا از اموال ساكنان آن قريهها عايد پيامبرش گردانيد، از آن خدا و از آن پيامبر او و متعلّق به خويشاوندان نزديك وى و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است، تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده او به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، بازايستيد».
[سوره حشر (٥٩)، آيه ٧]. اين بود راه و روش مصرف آن چيزى كه خداوند [در سايه تلاش و حمله رزمندگان] اسب سوار و شتر سوار، عايد پيامبرش كرده بود.
و على بن ابى طالب- صلوات اللَّه عليه- فرموده كه ما به حكم همين آيه- كه آغازش تعليم و پايانش تهديد است- سهم خمس خود را دريافت مىكرديم تا زمانى كه خمس غنايم شوش و جندى شاپور به دست عمر رسيد، من و ساير مسلمانان و عباس نزد او بوديم، عمر به ما گفت: به راستى، تاكنون پياپى براى شما خمس اموال رسيده و شما آنها را به طور مرتب دريافت نمودهايد به طورى كه امروز ديگر به آن نيازى نداريد در حالى كه مسلمانان ديگر نيازمند و محتاجند، پس سهم خودتان را از اين مال به عنوان قرض [سلف] به ما بدهيد تا نخستين چيزى كه در آينده خدا براى مسلمانان برساند، آن را پرداخت كنيم. من از پاسخ دادن به او خوددارى كردم؛ زيرا از اين ترسيدم كه چون آن را به عنوان قرض سلفى تقاضا كرده اگر در باره حق خمس خودمان به او پافشارى نمايم، اصل حقّ ما را در خمس انكار كند و همان را گويد كه در باره حقّ بزرگتر از آن گفت كه همان ميراث خلافت پيامبر ٦ بود، كه وقتى در باره آن پافشارى ورزيديم به انكار آن پرداخت. ولى عباس به او گفت: اى عمر! حقّ ما را نديده مگير؛ زيرا خداوند آن را ثابتتر از قانون ارث بين ما مقرّر داشته است. عمر گفت: شما از هر كس ديگر سزاوارتريد كه به مسلمانان لطف و ارفاق نماييد. سپس مرا واسطه اين كار ساخت و آن اموال را گرفت. آنگاه على ٧ فرمود: به خدا سوگند! ديگر مالى براى آنها نرسيد تا قرض ما را بپردازد و عمر از دنيا رفت. و بعد از او هم ديگر ما نتوانستيم به حقّ خود دست يابيم. سپس على ٧ فرمود: به راستى، خداوند زكات را بر رسول خود حرام كرد و به جاى آن سهمى از خمس براى او اختصاص داد و زكات را به خصوص بر خانواده او حرام ساخت نه بر قوم و تبار پيامبر [كه قريش باشد] و از خمس سهمى بر خردسال و سالخورده و مرد و زن و بينوا و حاضر و غايب آنها اختصاص داد