تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٦١ - و اما حق خويشاوندى
تو را در سايه دارد و خود در آفتاب باشد. با تنگنايى خويش به تو نعمت بخشد، با شب بيدارى، تو را شيرينى خواب چشاند و شكمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و پستانش، مشك نوشين تو، و وجودش پرستار تو بوده، گرم و سرد دنيا را براى تو و به خاطر تو به جان خريده پس به اندازه اين همه [تلاش مادر] سپاسش دار و جز به يارى و توفيق خداوند، تو را ياراى آن سپاسدارى نباشد.
٢٢- و امّا حقّ پدرت اين است كه بدانى به راستى او ريشه [وجود] توست و تو شاخه [درخت وجود] اويى و چون او نبود تو نيز نبودى؛ پس هر گاه در خويش چيزى ديدى كه پسنديده آمد پس آگاه باش كه اين نكويى در تو، ريشه در پدرت دارد پس خداى را ستايش نما و به اندازه آن نكويى، سپاسش دار و لا قوّة إلّا باللَّه.
٢٣- و امّا حقّ فرزند تو اين است كه بدانى او از توست و در پسند و ناپسند دنياى زودگذر، دنباله روى توست و به درستى كه تو در تربيت نيكو و راهنمايى به سوى پروردگارش و يارى رسانى او در فرمان پذيرى از خداوند نسبت به خويشتن و حقّ فرزندت پرسيده خواهى شد پس [اگر وظيفهات را به انجام رسانى] پاداش گيرى و چون [كم كارى كنى] بازخواست شوى. پس كار فرزندت را چونان كسى كه كارش را در اين سراى زودگذر با نيكو ثمرى بيارايد، انجام بده و در روابط بين تو و فرزندت به سبب نگهدارى خوب و ثمر الهى كه از او گرفتهاى، نزد پروردگار، عذرت پذيرفته شده باشد. و لا قوّة إلّا باللَّه.
٢٤- و امّا حقّ برادرت اين است كه بدانى او به منزله دست به كار گرفتهشده توست و پشتيبانى است كه به او پناه مىبرى و نيروى توست كه بدان اعتماد مىكنى و توان توست كه با آن مىتازى و در هم مىكوبى؛ پس او را وسيله طغيان بر خدا و دستاويز تجاوز به حقّ خداوند مگير و از مدد رسانى به او و يارى كردن او در برابر دشمنش و حايل شدن ميان او و شيطانش و پند دهى به او و روى آوردن به او براى خشنودى خدا، خوددارى مكن پس اگر فرمانبردار خدا گرديد و [فرمان] خدا را به نيكى پاسخ داد و گر نه مىبايست خدا در نزد تو از برادرت برگزيدهتر [مقدمتر] و گراميتر باشد.
٢٥- و امّا حقّ آن كه به تو نعمت رهايى از بردگى داده اين است كه بدانى او دارايىاش را براى [رهايى] تو خرج كرده و از خوارى بردگى و اضطراب آن رهانيده و به بزرگى آزادگى و آرامش آن رسانده و از بند بردگى آزاد كرده و حلقههاى زنجير بندگى را از دست و پايت گشوده و رايحه بزرگى را به مشامت رسانده و از زندان درماندگى برونت آورده و سختى را از تو دور ساخته