تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٢٩ - نامه أمير المؤمنين على
مبادا مركبهاى آزمندى تو را بدوانند و به پرتگاههاى هلاكت اندازند. اگر توانى صاحب نعمتى را ميان خود و خداى قرار ندهى، چنان كن؛ زيرا تو نصيب خويش را خواهى يافت و سهم خود را بر خواهى گرفت. آن اندك نعمتى كه از جانب خداى تبارك و تعالى به تو رسد بيشتر و بزرگتر از بسيارى است كه از آفريدگانش رسد هر چند همه نعمتها از اوست.
هر چند مثل اعلا براى خداست ولى اگر خوب تأمّل كنى در آنچه كه از پادشاهان و پستتر از آنان يعنى طائفه دونان چيزى درخواست نمايى، مىفهمى كه اندك عطاى پادشاهان، مايه سربلندى است ولى عطاى بسيار افراد پست به تو، ننگ آور است.
در كار خود ميانهروى پيشه كن كه پايان خوشى دارد. تو چيزى از دين و آبروى خود نبايد به هيچ قيمتى بفروشى و زيانكار كسى است كه در نصيب خود از خدا زيان كند. از دنيا همان را برگير كه تو را نصيب آيد و آنچه را به دست نيايد واگذار و اگر توان اين كار را ندارى حد اقلّ در طلب آن آرام و نيك رفتار باش.
مبادا همنشين كسى شوى كه از او بر دين خود نگرانى. از سلطان دورى گزين. از فريب شيطان آسوده مباش كه بگويى هر وقت ناروايى ديدم از او دست مىكشم؛ زيرا مسلمانانى پيش از تو بودند كه از همين طريق به هلاكت رسيدند هر چند به روز قيامت يقين داشتند [ولى غافل گير شدند]، اگر با يكى از آن مسلمانان وارد گفتگوى در باره فروش آخرت به دنيا مىشدى احدى از آنان راضى به چنين معاملهاى نمىشد، سپس شيطان او با فريب و نيرنگ خيالاتى برايش ايجاد مىكرد تا آنها را در برابر كالاى ناچيز دنيا به پرتگاه هلاكت افكند و او را از كار بدى به كار بد ديگر مىكشاند و سرانجام او را از رحمت خدا نااميد مىساخت و كاملا دلسردش مىنمود و راه مخالفت با اسلام و احكام آن را بر او هموار مىساخت.
اگر دلت جز دوستى دنيا و نزديكى به سلطان چيز ديگرى نخواست و بر خلاف رهنمودهاى من گام برداشت و تو راه او را در پيش گرفتى، [دست كم در مجالست با سلطان] زبان خود را نگاه دار؛ زيرا بر پادشاهان به هنگام خشم اعتمادى نيست و از اخبارشان مپرس و اسرارشان را فاش مكن و در آنچه ميان تو و آنان جريان دارد مداخله مكن.