تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٢٧ - نامه أمير المؤمنين على
زنهار! كه فريب نخورى از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش آنها بر سر دنيا. همانا دنيا پرستان چون سگانىاند كه پارس مىكنند و چون درندگانىاند كه بر سر طعمه از روى خشم زوزه مىكشند و نيرومندشان ناتوانتر را مىخورد و بزرگترشان خردتر را مغلوب مىسازد. دنيا، دوستداران خود را از راه هدايت، گمراه ساخته و به كوره راهى انداخته است و ديده آنان را از راه شايسته فرو بسته. سرگردان در بيراههاند و در آشوبش غرق گشتهاند. دنيا را پروردگار خود گرفتهاند و دنيا با آنان به بازى پرداخته و آنها نيز سرگرم بازى با دنيا شدهاند و آن سوى اين جهان را به فراموشى سپردهاند.
پسر جانم! مبادا زيادى عيبهاى دنيا تو را زشت كند، ستورانىاند برخى پاى بسته و برخى رها شده، كه خرد خود را از كف داده و رهسپار بيراههاند. آنان را در بيابانى درشتناك و صعب رها كردهاند تا گياه آفت و زيان بچرند و شبانى ندارند كه نگهداريشان كند. آرام آرام تاريكى رخت بربندد، گوئيا كاروان دررسيده و زودا آن كه شتابزده است برگردد. بدان كسى كه شب و روزش زير پاست او را مىبرند، هر چند خود نرود؛ و خداوند جز ويرانى دنيا و آبادانى آخرت را نخواسته است.
پسر جانم! اگر از آنچه كه خدا تو را به بىرغبتى و دل بركندن از آن فرا خوانده دل بركنى و خود را از آن باز دارى، دنيا شايسته آن است و اگر اندرز مرا در باره دنيا نپذيرى يقين بدان كه هرگز به آرزويت نمىرسى و از عمرت فراتر نروى. تو به همان راهى مىروى كه پيشينيان تو مىرفتند؛ پس در دنيا خواهى، آرام باش و در طلب معاش نيكو تلاش كن؛ چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه منجر شود؛ زيرا هر جويندهاى يابنده نيست و چنان نيست كه هر كس در طلب نشتابد، نيازمند گردد. نفس خود را از هر آلودگى به فرومايگى، گرامى دار؛ هر چند تو را به آرزويت برساند؛ زيرا آنچه از وجود خويش مايه مىگذارى عوض ندارد. بنده ديگرى مباش كه خدايت تو را آزاد آفريده است. نيكى كه جز به بدى به دست نيايد و آسايشى كه جز با سختى و خوارى حاصل نشود، كسى چه فايدهاى از آنها ديده است؟