تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٢٩ - ارايه دليل روشنگر امام صادق
راوى گويد: [سفيان نتوانست جوابى به پاسخ منطقى امام بدهد، لذا شكست خورده آنجا را ترك گفت] سپس مشتى زاهدنما- كه از همه مردم مىخواستند مثل آنها زندگى نمايند و مانند آنها ژوليدگى و سختى [و عدم استفاده از نعمتهاى الهى] را پيشه خود سازند- نزد امام صادق ٧ آمدند و گفتند: راستش، اين رفيق ما از سخن شما دلگير شد و زبانش بند آمد لذا دليلى به نظرش نيامد [ولى ما آمدهايم تا با دلائل روشن تو را محكوم سازيم]. امام صادق ٧ فرمود: دليلهاى شما چيست بيان كنيد. گفتند: دليلهاى ما از قرآن است. امام صادق ٧ فرمود: آنها را ارايه دهيد كه دليلهاى قرآنى براى پيروى و مورد عمل قرار گرفتن از هر چيز ديگرى سزاوارترند. صوفيان گفتند: خداى تبارك و تعالى در مقام بيان شيوه زندگى گروهى از ياران پيامبر ٦ چنين مىفرمايد: «و ديگران بر خويش مقدّم مىدارند، هر چند خودشان نسبت به آن نياز مبرم دارند و آنان كه از خسّت نفس خود مصونند، ايشانند كه رستگارانند». [سوره حشر (٥٩)، آيه ٩]. پس خداوند [در اين آيه] كردار آنان را ستوده و در جاى ديگر فرمود: «و با اينكه به غذا احتياج دارند و مورد علاقه آنهاست، آن را به فقير و يتيم و اسير مىخورانند». [سوره انسان (٧٦)، آيه ٨] و ما به همين دو آيه اكتفا مىكنيم. آنگاه يكى از حاضران مجلس به آن زاهد نماها، گفت: [با اين همه ادّعا] ما نديدهايم شما از خوراك خوب استفاده نكنيد و با اين حال به مردم دستور العمل صادر مىكنيد كه از مال خود دست كشند تا شما [فرصت طلبها] از آن بهرهمند گرديد.
امام صادق ٧ فرمود: فعلا اين حرفها را رها كنيد كه اينها فايده ندارد و همه به من بگوييد: آيا شما [كه به قرآن استدلال مىكنيد] نسبت به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن شناخت داريد يا نه؟! هر كس از اين امّت گمراه شد از همين جا گمراه شد و هر كس گرفتار هلاكت گشت از همين جا به هلاكت گرفتار آمد [كه بدون اينكه شناخت و اطلاع صحيحى از قرآن داشته باشد به آن استدلال مىكرد]؟ گفتند: برخى را مىدانيم ولى همهاش را نمىدانيم. امام ٧ فرمود: بدبختى شما از اينجاست. احاديث پيامبر ٦ هم مثل قرآن است [داراى ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه است كه به شناخت و تشخيص نياز دارد]. و امّا آياتى را كه از قرآن ذكر كرديد كه خداوند در قرآن به اطلاع ما رسانده كه مردمى را به خاطر خوش كرداريشان ستوده است، اين كار [ايثارگرانه] در آن زمان مباح و جايز بوده و از آن نهىاى صورت نگرفته بود و ثواب آنان بر عهده خداست. ولى خداوند، صاحب جلالت و قداست، بعدا به خلاف آنچه آنها به آن عمل نمودند دستور داده و البتّه اين دستور خدا كه بعد رسيد ناسخ عمل آنهاست. خداى تبارك و تعالى به واسطه رحمت خاص خويش نسبت به مؤمنان نهى كرد، كه مبادا خود و خانوادههايشان را در مضيقه بگذارند و هر چه دارند به ديگران بخشند؛ زيرا در ميان خانواده آنها ناتوانان، خردسالان و پيران از كار افتاده و پيران سالخورده پيدا مىشوند كه طاقت و تحمّل گرسنگى را ندارند؛ پس اگر بنا شود كه من گرده نانى كه در اختيار دارم انفاق نمايم و نان ديگرى غير از آن هم نداشته باشم، خانواده من كه تأمين زندگى آنها به عهده من است از دست خواهند رفت و در اثر گرسنگى خواهند مرد.