تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٣٧ - از گفتار امام كاظم
از گفتار امام كاظم ٧ با هارون الرشيد
در روايتى طولانى كه ما در حد نياز، از آن ذكر كرديم امام كاظم ٧ بر هارون الرشيد وارد شد در حالى كه به سبب چيزهايى كه به دروغ بر عليه امام ٧ نسبت داده شده بود، قصد دستگيرى ايشان را داشت، پس طومارى بلند به امام ٧ داد كه در آن عقايدى زشت به شيعيان امام ٧ نسبت داده شده بود.
امام ٧ آن را خواند، آنگاه به هارون فرمود: اى امير مؤمنان ما خاندانى هستيم كه دچار دروغ گويى ديگران بر خويش هستيم و پروردگار ما بسيار بخشنده و پرده پوش است، خوش ندارد كه اسرار بندگانش را جز هنگام حسابرسىاش آشكار سازد.
«روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمىدهد* مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد». [شعراء (٢٦)، آيه ٨٨ و ٨٩]. پس آنگاه فرمود: پدرم از پدرش، از على، از پيامبر صلوات عليهم روايت فرموده است كه «خويشاوند [در صورت داشتن اختلاف] چون با خويشاوندش برخورد كند خونش به جوش آيد پس آنگاه آرام گيرد» پس اگر امير مؤمنان بخواهد كه خويشاوندانه با من برخورد نمايد و با من دست بدهد همان گونه كند، پس در اين هنگام هارون از تختش بزير آيد و دست راستش را به سوى امام موسى ٧ دراز كرد و دست راست آن حضرت ٧ را گرفت، سپس او را به سينهاش فشرد و در آغوش گرفت و در طرف راست خويش نشانيد و گفت: شهادت مىدهم كه بىگمان تو راست گفتارى و پدرت راست گفتار و جدت راست گفتار و پيامبر خدا ٦ راست گفتار است، تو وارد شدى و من به خاطر آنچه به دروغ در بارهات به من رسيده بود كينهدارترين و خشمناكترين مردم نسبت به تو بودم ولى به خاطر آنچه گفتى و با من دست دادى خشمم برطرف شد و به خشنودى از تو مبدّل گشت و اندكى سكوت كرد، آنگاه به امام ٧ گفت: مىخواهم در باره عباس و على از تو پرسشى كنم. چرا على براى ميراث پيامبر ٦ از عباس برتر است در حالى كه عباس، عموى پيامبر خدا ٦ و برادر تنى پدرش بود؟ پس امام موسى ٧ به او فرمود: از [پاسخ گويى] من درگذر. هارون گفت: به خدا كه در نمىگذرم. جوابم ده. امام ٧ فرمود: اگر از پاسخ گويى من در نمىگذرى پس مرا امان ده. هارون گفت: به تو امان دادم. امام ٧ فرمود: به درستى كه پيامبر ٦ براى آن كس كه توان هجرت را داشت ولى هجرت نكرد، ارث نگذاشت، به راستى عباس ايمان آورد ولى هجرت نكرد و على ٧ ايمان آورد و هجرت كرد