تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١ - سفارش كوتاه ديگرى به أمير المؤمنين
اى على! هيچ فقرى سختتر از نادانى، هيچ ثروتى سودمندتر از عقل، هيچ تنهايى دهشتزاتر از خودپسندى، هيچ عملى چون انديشيدن، هيچ پارسايى چون خويشتن دارى و هيچ اصالت خانوادگى چون خوش اخلاقى نيست. به راستى دروغ آفت سخن، فراموشى آفت دانستن و منّت نهادن آفت بخشش است.
اى على! چون ماه نو را رؤيت كردى سه بار تكبير گوى و آنگاه بگو: سپاس آن خدايى را سزاست كه مرا آفريد و تو را پديد آورد و براى تو منزلگاههايى معيّن كرد و تو را براى همه مردم جهان نشانهاى ساخت.
اى على! چون در آينه بنگرى سه بار تكبير گوى و سپس بگو: بار الها! همان طور كه آفرينش مرا نيكو ساختى، اخلاق مرا [نيز] نيكو گردان.
اى على! هر گاه كارى تو را به هراس افكند بگو: بار خدايا! از تو انتظارى جز اين نيست كه به حقّ محمّد و آل محّمد از اين بيم و اضطراب رهايم سازى.
على ٧ گويد: به پيامبر عرض كردم: يا رسول اللَّه، اين كلمات كه [در قرآن آمده]:
«آنگاه آدم از پروردگار خود كلماتى دريافت نمود» چه كلماتى بوده است؟ فرمود: اى على! خداوند آدم را به هند، حوّا را به جدّه، آن مار [فريبا] را به اصفهان و ابليس را به سرزمين ميسان فرو افكند و در بهشت چيزى زيباتر از مار و طاوس نبود و مار چهار پا مانند پاهاى شتر داشت و ابليس در درون مار نفوذ كرد و توسط او آدم را بفريفت و نيرنگ زد؛ پس خدا بر مار خشم نمود و آن چهارپا را از او بيفكند و فرمود: خوراك تو را خاك قرار داديم و بايد با شكم راه بروى و خدا رحم نكند بر آن كس كه به تو رحم نمايد و خدا بر طاوس نيز خشم گرفت چرا كه او ابليس را به آن درخت راهنمايى نمود؛ لذا آواز و دو پاى طاوس نگونسار گشت. پس آدم صد سال در سرزمين هند درنگ كرد و [حتى يك بار] سر به آسمان بلند نكرد در حالى كه دست بر سر نهاده و بر آن اشتباه خود مىگريست؛ پس خداوند جبرئيل را نزد او فرستاد پس جبرئيل گفت:
اى آدم! پروردگار- عزّ و جلّ- تو را سلام مىرساند و مىفرمايد: اى آدم! آيا من تو را به دست خويش نيافريدم؟ آيا از روح خودم در تو ندميدم؟ آيا فرشتگانم را به سجده كردن بر تو وادار نساختم؟ آيا كنيزم حوّا را همسرت نساختم؟ آيا در بهشت خود تو را اسكان ندادم؟ پس اى آدم! اين همه گريه براى چيست؟