تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٣٧ - ارايه دليل روشنگر امام صادق
و جايگاهش دوزخ بود ولى بعد خداوند به لطف و رحمت خود اين تكليف را از آنان بگردانيد و قانون اين شد كه هر مرد مسلمان موظف است كه فقط در برابر دو كافر مقاومت كند نه بيشتر و اين يك تخفيف خداى عزّ و جلّ براى مؤمنان بود كه حكم يك مرد مسلمان در برابر ده مرد كافر را نسخ كرد. و نيز به من بگوييد آيا وقتى يكى از قاضيان در محكمه اسلامى بر مردى از شما مىگويد بايد نفقه واجب زنش را بپردازد و آن مرد عذر بياورد كه من زاهد هستم و از مال دنيا چيزى ندارم، به آن مرد ستم كرده است؟ اگر بگوييد: اين حكم، ستم است، بر اهل اسلام ستم كردهايد و اگر بگوييد حكم قاضى مطابق حقّ و عدالت است، در واقع خودتان را محكوم كردهايد. مطلب ديگر، [چگونه] آنجا كه شخصى رو به موت است بيش از يك سوم مالش را مىخواهد براى بينوايان انفاق نمايد، شما وصيّت او را ردّ مىكنيد؟! [چون فقط يك سوم مالش را مىتواند وصيّت نمايد]. به من بگوييد اگر همه مردم مطابق دلخواه شما زاهد شوند و نيازى به اجناس ديگران نداشته باشند، پس تكليف كفّاره سوگندها و نذر و صدقههاى زكات واجب- كه به شتر، گوسفند، گاو، طلا، نقره، خرما، كشمش، و غيره تعلّق مىگيرد- چه مىشود و به چه كسى داده مىشود؟ اگر حقيقت چنان باشد كه شما ادّعا مىكنيد ديگر شايسته نيست كسى مالى را- هر چند سخت به آن نيازمند است- در كف نگاه دارد؛ بايد هر چه به دستش مىرسد همه را انفاق نمايد.
پس بد راه و روشى انتخاب كردهايد و مردم را به سوى آن مىكشانيد و اين نيز ناشى از جهالت شما نسبت به قرآن و سنّت پيامبر است، سنّتى كه قرآن آن را تأييد مىكند و همچنين شما در اثر جهالت و عدم توجّه به شگفتيهاى قرآن و نكتههاى لطيف آن و تفسير قرآن از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى، به ردّ آنها مىپردازيد. شما براى من از سليمان بن داود ٧ بگوييد هنگامى كه از خداوند ملكى خواست كه پس از او هيچ كس را سزاوار نباشد و خداوند- جلّ اسمه- نيز چنان ملكى به او ارزانى كرد. البته سليمان ٧ حقّ مىگفت و مطابق حقّ هم عمل مىكرد. علاوه بر آن، نه خداوند در قرآن و نه هيچ فرد مؤمنى اين را بر سليمان عيب نگرفت كه چرا چنين ملكى را در دنيا خواسته است.
و داود ٧ نيز پيش از او ملك [كم نظير] و سلطنت پرقدرتى داشت.