تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٦٣ - پند و اندرز أمير المؤمنين على
اگر با خواهش نفسانى روبرو شود به اميد توبه، خواسته آن را برآورده سازد در حالى كه نمىداند چه پيش خواهد آمد. نه شوقش سيرى پذيرد و نه هراسش او را برهاند. سپس هنگام درخواستن مبالغت ورزد و به گاه عمل كردن كوتاه آيد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. بىآن كه كارى سازد به سود آن اميد مىبندد و از كيفر جرمى كه مرتكب شده آسوده خاطر مىباشد. در امور دنيوى كه ناپايدار مىباشد شتابان است و از آنچه پايدار است [امور اخروى]، نادانسته روگردان. از مرگ بيم دارد ولى از آن كه فرصت [انجام كار خوب] از دست مىرود نمىترسد. گناه ديگران را بزرگ مىانگارد و بيشتر از گناه آنان را كه خود مرتكب شده، كوچك مىپندارد. طاعت خود را بسيار مىداند ولى طاعت ديگران را ناچيز مىپندارد. بر گناه ديگران كه كمتر از گناه خودش است نگران ولى به عمل خويش كه كمتر از [عمل نيك] آنهاست اميدوار مىباشد. بر مردم طعنه مىزند ولى خود را مىستايد. هنگام تندرستى و خشنودى امانت پرداز است و در حال خشم و گرفتارى خيانتكار. هر گاه عافيت يابد پندارد توبه كرده است و چون گرفتار شود گمان نمايد كه كيفرش دادهاند. روزه را به تأخير اندازد و خواب را مقدّم دارد.
شب را به عبادت سپرى ننمايد و روز را به روزهدارى نگذراند. بيخوابى نكشيده چشم به راه صبح است و روزه ناگرفته در انتظام شام است. از زير دست خود به خدا پناه برد ولى از بالادست خود به او پناه نبرد. مردم را برابر خود برپا نگه دارد ولى خود در برابر پروردگارش برپا نايستد. در نزد او خفتن با توانگران دوست داشتنىتر است از نمازگزاردن با مستمندان. از [نعمت] اندك به خشم آيد و از [نعمت] زياد طغيان نمايد. به سود خود بر ديگرى دريغ دارد ولى به سود ديگرى بر خود دريغ نكند. دوست دارد كه از او فرمان برند و با او مخالفت نورزند. حق خود را به كمال مىستاند ولى حقّ ديگرى را به كمال نمىپردازد. مرشد و راهنماى ديگران باشد ولى خود به بيراهه رود. از مردم مىترسد نه به خاطر خدا ولى از پروردگار در باره آفريدگانش نمىترسد. منكر را معروف داند و معروف را منكر شمارد. سپاس نعمتهاى پروردگارش را به جاى نياورد و خدا را بر فزونى نعمتها شكرگزار نباشد. امر به معروف و نهى از منكر ننمايد. سراسر عمر در اشتباه بوده است. اگر بيمار شود، اظهار اخلاص و توبه نمايد و چون بهبود يابد سنگدلى پيشه كند و [راه و روش خود] را دوباره در پيش گيرد. او همواره به [امور معنوى] خود زيان رساند و سودى نصيب خود نسازد. نمىداند كه كردارش به كجا مىانجامد، تا كى و تا كجا؟ خدايا ما را از نافرمانى خود بر حذر دار. [اى اندرز جو!] تو نيز اين اندرزها را حفظ كن و به خاطر سپار و هر وقت خواهى بازگرد.