تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٧٣ - و اما حق خويشاوندى
و متّهمش نسازى و بدانى كه او در پند دهى به تو كم كارى ننموده است جز آن كه به خطا رفته، مگر اينكه به ديده تو، او در خور تهمت باشد كه به هيچ وجه سخنى از او را ارزشمند مدارى. و لا قوّة الّا باللَّه.
٤٣- و امّا حقّ سالمند اين است كه احترام سنّش را داشته باشى و اگر از فضيلتمندان باشد با پيشى داشتن او، اسلامش را بزرگ دارى و با او به كشمكش نپردازى و در راه، جلو نروى و از او پيش نيفتى و با او نابخردى نكنى و اگر او با تو نابخردى كرد شكيبايى نمايى و به احترام اسلام و سالمندىاش، او را بزرگ دارى، چرا كه به راستى حقّ سالمندى به قدر اسلام است. و لا قوّة الّا باللَّه.
٤٤- و امّا حقّ خردسال محبّت كردن به او و پرورش و آموزش او و بخشش او و اغماض بر او و نرم خويى با او و يارى او و پرده پوشى خطاهاى كودكى اوست. چرا كه اين، باعث توبه است و با او مدارا نمايى و سر به سر او مگذارى زيرا اين روش به رشد و بزرگ شدن او نزديكتر است.
٤٥- و امّا حقّ گدا اين است كه اگر راستگويش مىدانى و توان برطرف كردن نيازش را دارى، به او بدهى [و در رفع نيازمندىاى] كه بر سرش آمده دعايش كنى و در خواسته او ياريش كنى و چنانچه در راستگويىاش شك دارى و به او بدگمانى و نمىخواهى كمكش كنى در امان نيستى كه شايد اين بدگمانى به گدا مكر شيطان است كه خواسته تو را از سهم پاداشت باز دارد و ميان تو و نزديكى به پروردگارت فاصله اندازد و با ديده اغماض او را واگذارى و به نيكويى، عطايش كنى و اگر بر بدبينى نسبت به او، بر خودت چيره شدى و با آن كه نسبت به او به ذهنت گمانى [بد] خطور كرده بود به او چيزى عطا كردى، اين كار تو، از راسخترين كارهاست.
٤٦- و امّا حقّ آن كس كه از او چيزى بخواهند اين است كه اگر چيزى بخشيد با سپاسدارى و قدردانى، بخشش او پذيرفته گردد و چون چيزى نداد عذرش پذيرفته شود و به او نيك گمان باش و بدان كه اگر مضايقه كرد از مالش مضايقه نموده است و ملامتى بر او در حفظ مالش نيست و اگر چه ستم پيشگى است؛ زيرا انسان بسيار ستم پيشه و ناسپاس است.