آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٥٣ - ٤ - ٥ پرسش و پرسشگرى
اشتياق و بدون ابراز خستگى، پاسخ پرسشهاى مكرر و فراوان او را داد. آن خانم از اينكه مىديد پرسشهاى بسيارى از حضرت كرده و وقت او را بيش از اندازه گرفته است، از طرح ساير پرسشهاى خود، خوددارى كرد و گفت: اى دختر پيامبر خدا، خسته شدهايد و من بيش از اين شما را خسته نمىكنم. اما حضرت در پاسخ فرمودند: هر پرسشى كه دارى بپرس. سپس آن حضرت با ذكر مثالى، اجر و پاداش پاسخ دادن به پرسش را اين گونه بيان كرد: كسى كه اجير مىشود تا بار سنگينى را به مكان بلندى ببرد و در ازاى اين كار، يكصد هزار دينار مزد بگيرد، آيا به نظر شما سنگينى آن بار را احساس مىكند؟ آن زن در پاسخ گفت: نه. حضرت فرمود: من نيز با پاسخ به هر پرسشى از پرسشهاى شما مزدى بيشتر از آنچه در ميان زمين و عرش الاهى وجود دارد، از خداوند دريافت مىكنم. بنابراين، هرگز از پاسخ به پرسشهاى شما خسته نمىشوم.
دانشجويان نيز به اين مسئله توجه كنند كه نبايد انتظار پاسخ به همه مسائل را از استاد داشته باشند. داشتن چنين انتظارى، نابجا و نامعقول است. استاد نيز هرگز نبايد متكلّفانه به پاسخ بپردازد.
اگر پاسخ مسئلهاى را نمىدانست، با صراحت و شجاعت تمام بگويد: «نمىدانم» و اين را بداند كه با گفتن «نمىدانم» نه تنها از ارج و ارزش او كاسته نمىشود كه مسئوليت شناسى خود را در برابر دانشجويان و دغدغه حقطلبى و حقيقتخواهى خود را به آنان نشان داده است. متأسفانه در جامعه ما واژه «نمىدانم» و «نظرى ندارم» و امثال آن، تنها بر زبان عدهاى انگشت شمار جارى مىشود.
بسيارى بر اين پندارند كه اگر كسى در پاسخ مسئلهاى بگويد «نمىدانم»، معلوم مىشود كه اصلًا چيزى نمىداند و اگر كسى هم صاحبنظر باشد، بايد هر مسئلهاى كه از او پرسيده شود، بلافاصله پاسخ دهد.[١] گويند كه روزى شخصى بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود، يكى از مستمعان، پرسشى را طرح كرد. گوينده در پاسخ گفت: «جواب اين مسئله را نمىدانم.» سؤالكننده ناراحت شد و گفت: «تو كه نمىدانى چرا بر بالاى منبر رفتهاى؟» گوينده پاسخى حكيمانه داد: «من به اندازهاى مىدانم كه بتوانم چند پله منبر را بالا روم، اما اگر بنا بود كه به اندازه مجهولاتم بالا روم، در آن صورت بايد تا آسمانها بالا مىرفتم!»
آيات و روايات بسيارى در مذمت پاسخهايى كه از روى جهل داده مىشود وارد شده است.[٢] يكى
[١] - محمد اسفنديارى،« درك كردن و رد كردن»، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول، ص ٧
[٢] - علامه مجلسى در بحار الانوار، ج ٢، بابى با عنوان« النهى عن القول بغير علم و الافتاء بالرأى و بيان شرايطه» ذكر كردهكه مشتمل بر آيات متعددى از قرآن كريم و پنجاه روايت در اين موضوع است