آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٢١١ - الگوى عملى
اخلاق اسلامى اقتضا مىكند كه حتىالامكان، با بردبارى از كنار چنين مسائلى كريمانه گذشته و از وظيفه اصلى خود، يعنى خدمت به خلق، غافل نشوند. امام على ٧، مىفرمايد:
رأس سياست، به كارگيرى مداراست.[١]
عدى بن حاتم طايى، مسيحى بود. از شام خدمت پيامبر آمد. مىگويد دو مطلب از پيامبر ديدم كه جذبه اسلام را در دل من ايجاد كرد، يكى سادهزيستى پيامبر بود و ديگر اينكه همراه پيامبر در حال حركت بودم كه پيرزنى رسيد و بيش از يك ساعت ايشان را معطل كرد و او با تبسم و آرامش پاسخ آن پيرزن را داد، تاجايى كه من از آن همه حوصله و صبر خسته شدم. اما آنحضرت با كمال طمأنينه و سعه صدر با پيرزن گفتگو مىكرد؛ اين را كه ديدم دريافتم كه آن حالت، عادى نيست؛ رياست يك رئيس او را نمىگذارد كه اين قدر سعهصدر داشته باشد، مخصوصاً اگر دورغگو و متقلب باشد، آن تقلب و دو رويىاش نمىگذارد اين قدر حوصله به خرج دهد.[٢]
گفتنى است هر چند رفق و مدارا يكى از اصول اخلاقى بسيار مهم در سياست است، اما اگر كسانى بخواهند از اين برخورد سوءاستفاده كنند، بايد با واكنش سخت و شديد مسئولان رويارو شوند؛ زيرا همانگونه كه حاكمان بايد اصل محبت و مدارا را مراعات كنند، مردم نيز بايد اصل همراهى و پيروى را پيشه خويش سازند. مردمدارى و مدارا هرگز نبايد به ارتكاب معصيت خداوند و ناديده گرفتن ارزشهاى الهى بينجامد. سياستمدار، اخلاقاً حق ندارد براى شادى و خوشباشى مردم، از كنار معاصى و گناهان با تساهل و تسامح بگذرد. هرگز نبايد رضايت و خشنودى خلق را با سخط و خشم خداوند تحصيل كرد.
الگوى عملى
اميرمؤمنان، على ٧ در برخورد با مخالفان خود نيز تا حد امكان مدارا مىكرد. آنحضرت پس از رسيدن به خلافت، با آنكه از انگيزه طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مىدانست جز جنگافروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ پيشنهاد ابنعباس كه از وى خواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه باز دارد، فرمود: «آيا از من مىخواهى كه آغازگر ستم باشم ... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار، مؤاخذه نمايم؟
[١] - رأسُ السياسةِ استعمالُ الرفق.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ١، فصل ٣٤، ص ٣٧٢، حديث ٤٣)
[٢] - حسين مظاهرى، اخلاق در اداره، ص ١٦ و ١٧