اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢٤٨ - ١٠ پرورش ايمان
ارادت در زايل كردن رذايل اخلاقى از دل، از قبيل مواد شيميايى بر روى فلزات است؛ مثلًا يك كليشهساز با تيزاب اطراف حروف را از بين مىبرد، نه با ناخن يا سر چاقو. امّا تأثير نيروى عقل مانند كار كسى است كه بخواهد ذرات آهن را از خاك با دست جدا كند. چقدر رنج و زحمت دارد؟! اگر يك آهنرباى قوى در دست داشته باشد، ممكن است با يك گردش همه آنها را جدا كند. نيروى ارادت و محبت مانند آهنربا صفات رذيله را جمع مىكند و دور مىريزد. به عقيده اهل عرفان محبت و ارادت پاكان و كمّلين همچون دستگاه خودكارى خودبهخود رذايل را جمع مىكند و بيرون مىريزد.[١]
نمونههايى از كسانى كه در صدر اسلام، تحت تأثير اين جذب و انجذاب قرار گرفتهاند و شيفته نبىّمكرّم ٦ گشتند، ابوذر غفارى، بلال حبشى، اويس قرنى و سلمانفارسى است. اين محبت همچون اكسيرى عظيم آنها را به گوهرى بىمانند در كرامتهاى انسانى مبّدل ساخت.
پس از آن نيز در طول تاريخ از اين نمونهها (با شدت و ضعف) فراوان است. جلالالدين محمد رومى مشهور به «مولوى» يكى از نمونههاى بارز در اين مسير است:
هنگامى كه كودك خردسالى بود و بههمراه پدر از نيشابور مىگذشت، شيخ عطار پير نيشابور، كودك نو رسيده بهاءولد را انسانى برتر از انسانهاى عادى ديد و لاجرم بىهيچ ترديد و مجامله به بهاءولد نويد داد كه بهزودى اين كودك آتش در سوختگان عالم خواهد زد و شور و غوغايى در بين رهروان طريقت بهوجود خواهد آورد.[٢]
چند دهه از اين واقعه نگذشته بود كه اين پيشگويى در ملاقات مولانا با شمس تبريزى و عشق و ارادت به او تعبير شد.
در اسلام اين محبت و شيفتگى تحت عنوان «ولايت» نسبت به معصومين : بروز كامل يافته است. زيرا محبت به اولياى الهى كه آيينه تمام نماى حق و مجلاى كامل تجلى او هستند، انسان را منتقل به ايمان و ارادت به خداوند مىكند. از همينرو است كه در دعاها اين محبت را از خداوند طلب مىكنيم:
بارالها، جان مرا مطمئن به قدَر، و راضى به قضاى خويش بگردان و مشتاق و حريص به ذكر و دعاى خود و دوستدار خاصان اولياى خويش و محبوب در اهل زمين و آسمان قرار ده ....[٣]
[١] - همان، ص ٧٧ و ٧٨
[٢] - عبدالحسين زرينكوب: پله پله تا ملاقات خدا، ص ٥٠
[٣] - شيخعباس قمى، مفاتيحالجنان، زيارت اميناللّه