اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢٣٨ - ١٠ پرورش ايمان
در اردوگاه كار اجبارى نازىها، اين نكته به خوبى به اثبات رسيد كه همه كسانى كه تصور مىكردند كار و وظيفهاى در انتظار شان است (در قبال معنايى كه به آن معتقد بودند) شانس بيشترى براى زنده ماندن داشتند. (اين نكته بعدها توسط متخصصين آمريكايى در ژاپن و كره به اثبات رسيد).[١]
ويليام جيمز روانشناس بزرگ آمريكايى نيز بُعد اخلاقى ايمان دينى را از قول امرسون اينگونه به تصوير مىكشد:
... در روح آدمى عدالتى وجود دارد كه كيفر و پاداش آن بىمعطلى و قطعى است. كسى كه پليدى و زشتى را از خود به در كند، پاكى و خوبى را در بر كرده است و كسى كه قبلًا مردِ قلباً درستى باشد، در قلب او خداوند جاى دارد. با اين عدالت و درستى كه اين مرد در قلب خود دارد، خداى ازل و ابد، خداى بزرگ را در قلب دارد.
اگر كسى نيرنگ بزند و خدعه به كار برد، او خود را گول زده و خود را نشناخته است. باطن هر كس هميشه به خوبى شناخته مىشود، هيچوقت دزد، ثروتمند نمىشود و كسى كه به فقرا كمك مىكند، هيچگاه بىچيز نمىگردد.
قتل از پشت ديوارهاى سنگى صدا در مىآورد.
كوچكترين ذرهاى از دروغ و غش كه در چيزى باشد، مثلًا شائبه خودخواهى، وسوسه، تظاهر و ريا، نتيجه كار شما را فاسد خواهد كرد. اما اگر راستگويى كنيد همه چيز و همه كس جاندار و بىجان شاهد صداقت شما خواهد بود ...
عشق، عدالت، محبت، خوشخُلقى و صبر همه از يك منبع زلال سرچشمه دارند. از اين رو هر چه آدمى از اين «غايت آمالها» دور شود، از سرچشمه قدرت و كمك كه ممكن است از آن بهرهمند گردد، دور مىشود. در نتيجه وجود او متزلزل و بىپناه شده به تدريج ضعيف و كوچك گرديده به ذرهاى و نقطهاى بدل شده در نهايت زشتى و پستى به قعر مرگ و نيستى مىافتد. درك و فهم اين قانون در آدمى فكر و احساسى بر مىانگيزد كه ما آن را احساسات مذهبى مىگوييم. نيرويى شگرف كه هم جذب مىكند و هم شاد مىسازد. عطر نسيم كوهستانى كه جهان را معطر مىسازد از اوست؛ به آسمانها و كوههاى بلندْ جلال و عظمت مىبخشد؛ آواز آميخته به سكوت ستارگان از او است؛ همه زيبايىها و قشنگىها از او است؛ او است كه آدمى را بىنهايت مىسازد. وقتى كه آدمى مىگويد «من وظيفه دارم»، هنگامى
[١] - همان، ص ١٥٥