اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ١٨١ - ٣ روش تكريم شخصيت
ستايش كنيم و ....[١]
ابراز محبت و بيان آن، در روابط عاطفى بسيار مهم است. در كتب روايى باب مستقلى در اين باره وجود دارد: امامصادق ٧ فرمود: «هنگامىكه فردى را دوست مىدارد، به او اطلاع دهد؛ زيرا موجب پايدارى دوستى خواهد شد.»[٢] خداى مهربان نيز نسبت به حضرت موسى ٧ اينگونه ابراز محبت مىكند: «به راستى بار ديگر هم بر تو منت نهاديم هنگامى كه به مادرت وحى كرديم ... و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورشيابى.»[٣] و با سوگند خوردن به جان حبيبش مصطفى ٦، اعلام محبت و لطف مىنمايد: «به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگرداناند.»[٤]
تعابير مختلف قرآن نيز نسبت به مردم و خصوصاً مؤمنان، بيانگر لطف و مهر بىپايان خداوند به عنوان بزرگترين مربى انسانها است؛ تعابير قومى، عبادى، انّى اخاف عليكم، هل لك ...، يا ايها الّذين آمنوا ... نمونههايى از آنها است.
نكته آخر اينكه در ابراز محبت، بايد اعتدال را رعايت كنيم و از افراط در محبت بپرهيزيم؛ زيرا فرزندان را وابسته مىكند. از اينرو در مقابل مشكلات زندگى احساس حقارت و ناتوانى مىكنند؛ زيرا در محيط جامعه و كار، آن مقدار لطف و محبت نثار آنان نخواهد شد. افراط در محبت، تأثير تربيتى مربّى را زايل مىكند:
امام باقر ٧ مىفرمايد: «بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت افراط كنند.»[٥]
ج. اغماض: بروز ضعفها و خطاها، شكستن عزت نفس و خرد شدن شخصيت را در پى دارد. بنابراين اغماض و چشمپوشى از آنها مىتواند شيوهاى براى تكريم شخصيتِ متربى باشد. وقتى خطايى- يا خلافى- از كسى سر مىزند و يا احتمال خطا مىدهيم، سه مرحله براى تربيت اخلاقى و حفظ كرامت او مىتوان در نظر گرفت:
١. حمل به صحت يا تفسير به نيكوترين وجه؛ پيش از مسلّم شدن خطا، اگر قرائن و احتمالاتى براى توجيه خطا موجود بود، مىتوان از حمل به صحت كه يك اصل مسلم در فقه اسلامى است استفاده كرد. بنابراين نبايد احتمال خطا را پى گرفت و با تجسس خود موجب
[١] - استفان مارستون، معجزه تشويق، ترجمه توراندخت تمدن، ص ٨١
[٢] - اذا احببتَ رجلًا فَاخبرْه بذلك فانّه اثبتُ للمَودّة بينكما.( كافى، ج ٢، ص ٦١٥ باب اخبار الرجل اخاه بحبّه)
[٣] - و لقد مننّا عليك مرة اخرى ... و أَلْقيْت عليك مَحبّة منّى و لتُصنع على عينى.( سوره طه، آيه ٣٧ تا ٣٩)
[٤] - سوره حجر، آيه ٧٢
[٥] - شرّ الآباء مَن دَعاه البرُّ الى الافراط.( تاريخ يعقوبى، ج ٣، ص ٥٣)