اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٩٠ - ٢ توكل
آنها و منتسب كردن كارهابه فاعلشان را داده و به نوعى علل و فاعلها را مسلّط بر حوادث و كارها كرده است؛ هرچند اين سلطه اصيل نبوده و اسباب و علل طبيعى و فاعلهاى انسانى، استقلالى در تأثيرگذارى ندارند و فقط خداوند است كه سبب مستقل و برتر از همه اسباب است. بنابراين انسان رشيد هنگامى كه اراده انجام كارى را نمود و ابزار و اسباب عادّى آن را نيز فراهم كرد، مىداند كه تنها سبب مستقل در تدبير امور خداوند است و هيچگونه اصالت و استقلالى براى خود و اسباب و عللى كه به كار مىگيرد، قائل نيست؛ پس بر خداوند توكل مىكند. بنابراين، توكل به معناى نفى انتساب امور به انسان يا اسباب و علل طبيعى و ارجاع اصالت و استقلال به خداوند است.[١]
دو. درجات توكّل: برخى از عالمان اخلاق براى توكل به خداوند درجات سهگانهاى قائل شدهاند كه گزارش مختصر آنها به قرار زير است:
اولين درجه توكّل به خداوند آن است كه اعتماد و اطمينان انسان به او، همانند اعتمادش به وكيلى باشد كه براى انجام كارهايش برمىگزيند. در واقع اين پايينترين درجه توكل است و بهآسانى قابل دستيابى است و مدت زيادى هم مستمر مىماند و با اختيار و تدبير انسان هم منافاتى ندارد.
در درجه دوم توكّل، انسان از اصل توكّل غافل و در وكيل خود يعنى خداوند فانى است؛ برخلاف نوع اول كه توجه فرد بيشتر به رابطه قراردادى وكالت است. اين درجه از توكل كمتر تحقق پيدا مىكند و زودتر از بين مىرود و حداكثر يكى دو روز بيشتر دوام ندارد، و تنها براى افراد خاصى حاصل مىگردد. شخص در اين حالت عمده تلاش خود را صرف گريه، درخواست و دعا به درگاه خداوند مىنمايد.
عالىترين درجه توكّل آن است كه انسان همه حركات و سكنات خويش را بهدست خداوند بيند. تفاوت اين نوع از توكل با نوع دوم در اين است كه در اينجا شخص حتى التماس و درخواست و تضرّع و دعا را هم رها مىكند و باور دارد كه خداوند امور را به حكمت خويش تدبير مىكند، اگرچه او هم التماس و درخواست نكند. نمونه واقعى اين نوع توكل، اتكال حضرت ابراهيم ٧ است؛ زيرا هنگامى كه نمروديان او را در منجنيق نهاده تا در آتش اندازند، فرشته الهى به او يادآورى مىكند كه از خداوند درخواست يارى و نجات نمايد، ولى او در پاسخ مىگويد: «اطلاع خداوند از حال من، مرا بىنياز از درخواست [نجات] از او مىكند».[٢]
[١] - ر. ك: علامه طباطبايى: الميزان، ج ١١، ص ٢١٦ و ٢١٧
[٢] - ر. ك: تقسير قمى، ج ٢، ص ٧٣