اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢٥ - مقدمه
فصل دوم: جاودانگى اخلاق
مقدمه
١. طرح مسئله: كشتن نوزادان ناقص و سالخوردگان، دزدى كردن، اعتقاد به برترى نژادى و ...
در برخى از جوامع گذشته امرى مجاز پنداشته مىشد و خلاف اخلاق محسوب نمىگرديد.
امروز اكثريت غالب جوامع، آن را امرى غير اخلاقى اعلام مىدارند. در دوران معاصر نيز جوامع و فرهنگهاى مختلف، داورىهاى گوناگونى در باره فضيلتها و رذيلتهاى اخلاقى دارند. در حالى كه بعضى از جوامع «چندهمسرى» را مجاز و «پوشش» را ضرورى مىدانند، در اكثر فرهنگهاى مسيحى «چندهمسرى» امرى غيراخلاقى و «پوشش» غيرضرورى پنداشته مىشود.
توجه به واقعياتى از اين نوع، ما را متوجه يك پرسش بنيادين اخلاقى مىكند: آيا خصلتها و رفتارهاى زشت و زيباى اخلاقى، گستره جهانى و جاودانه دارند؟ آيا احكامى كه محكمه اخلاق براى اوصاف درونى و رفتارهاى بيرونى انسانها صادر مىكند، اعتبارى بينالمللى و دائمى دارند؟ به عبارت ديگر آيا «خوبىها» و «بدىها» ى اخلاقى، مطلق و فراگيرند؟ يا اينكه با ويژگى «نسبيّت» همراهاند و تنها براى زمان و دورانى خاص و يا مكانى و جامعهاى ويژه و براى شرايطى مشخص، معنا پيدا مىكنند و معتبرند؟
٢. پيشينه بحث: مبدأ پيدايش اين بحث به دوران يونان باستان مىرسد و در دوران جديد علمى مغرب زمين نيز اين پرسش يكى از دغدغههاى اساسى فيلسوفان اخلاق بوده است. در حوزه انديشه اسلامى، مايههاى نسبىگرايى اخلاقى را در مبانى متكلمان اشعرى مىتوان يافت؛ اگرچه آنان در انكار حسن و قبح ذاتى و عقلى اشيا از اصطلاح «نسبيّت اخلاقى»[١] استفاده نكردهاند. ولى اين بحث در دوران معاصر در حلقههاى علمى دانشمندان مسلمان نيز جايگاهى رفيع يافته و از زواياى گوناگون مورد گفتوگو قرار گرفته است.
[١] -
١.