اخلاق اسلامى - ديلمى، احمد؛ آذربايجانى، مسعود - الصفحة ٢٢ - ٣ اخلاق نقلى
تعليمات مغاير با كتاب و سنت گرديدهاند. مثلًا به بهانه جهاد با نفس و خودپرستى، عزّت و كرامت نفس را ناديده گرفتهاند! حال آنكه در اخلاق اسلامى، كرامت و شرافت نفس نه تنها يك فضيلت اخلاقى،[١] بلكه تحصيل و تقويت آن، خود يك شيوه تربيتى است.[٢]
اما گروه دوم از مكاتب عرفانى كه التزام بهشريعت را سرلوحه تعاليم خود قرار دادهاند، دستاوردهاى ارزشمندى در جهت سازماندهى راهكارهاى عملى سير معنوى، تعيين مبدأ و مقصد آن و مراحل اين سفر و چگونگى بهكارگيرى عناصر قدرتمندى مانند محبت، ذكر و نظارت در جهت تعالى معنوى، با خود دارند كه در مقام تربيت اخلاقى بسيار كارآمد و سودمندند و همه اين امور را منطبق با قرآن و روايات مىدانند. تركيب اين دستاوردهاى جذاب تربيتى با مباحث توصيفى اخلاق اسلامى موجب آشكارشدن كارآمدى نظام اخلاقى اسلام خواهد شد.
٣. اخلاق نقلى
«يعنى اخلاقى كه محدثان با نقل و نشر اخبار و احاديث در ميان مردم به وجود آوردهاند».[٣] در اين شيوه، مفاهيم اخلاقى بر اساس آنچه كه در كتاب و سنت آمده، بدون توجّه جدّى و كافى به ترتيب واقعى حاكم بر آنها و مناسبات موجود بين آنها، بيان مىگردد. اين قبيل متون، بيشتر توصيف مفاهيم اخلاقى را وجهه همت خود قرار مىدهند و به مبانى آنها و همچنين راهبردهاى عملى، كمتر توجه مىكنند. بنابراين نقطه شروع و پايان اخلاق و مخصوصاً تربيت اخلاقى چندان مشخص نيست. در اين روش اخلاقى، چيزى به نام يك نظام اخلاقى كه هم در برگيرنده مباحث مبنايى اخلاق باشد و هم مباحث توصيفى و تربيتى را در يك ترتيب منطقى سامان داده باشد، بهچشم نمىخورد. متونى كه با اين سبك نگاشته شدهاند علىرغم غنايى كه در مواد و محتواى اخلاقى دارند، بهلحاظ ساختارى و شكلى راضىكننده و مناسب نيستند. كتابهايى مانند احياءالعلوم نوشته محمد غزالى و المحجّة البيضاء به خامه فيض كاشانى، نماينده اينگونه متون اخلاقىاند.
شيوه مورد قبول در اين نوشتار، تلفيق و تركيبى است از نكات مثبت موجود در هر سه
[١] - و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين.( منافقون/ ٨)؛ و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك اللّهُ حُرّاً.( نهجالبلاغه، نامه ٣١.)
[٢] - تعبير به مكارم( بزرگمنشىهاى) اخلاقى، در متون مقدس اسلامى گوياى همين است. رواياتى از قبيل مَن كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته.( نهجالبلاغه، حكمت ٤٤١) و من هانت عليه نفسه فلاتأمن شرّه.( تحفالعقول، ص ٤٨٣) بهوضوح گوياى اين امر است
[٣] - استاد مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص ٢٠١