ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٤ - ٣ - قابليت حركت
علت بىنياز است و اين موجود سوم تركيبى هم بايد قديم باشد و تو مدعى دو موجود قديم شدى و هكذا.
٢- اگر واجب بالذات دو تا باشد لازم است ميان آنها فرجهاى باشد يعنى مميزى كه يكى را از ديگرى جدا سازد به واسطه وجودش در يكى و نبودش در ديگرى، كمتر از اين تصور نشود براى تحقق دوئيت، زيرا هر دو در حقيقت وجوب و وجود مشتركند، نمىتواند اين مميز عدمى باشد، زيرا لازم آيد كه ممتاز به او معلول و محتاج به مبدأ باشد پس بايد مميز نيز موجودى باشد قديم بالذات چون خود ما به الاشتراك و دو تا سه تا گردد و نقل كلام كنيم در سه تا كه باز محتاج به دو مميز باشند و سه تا پنج شوند و نقل كنيم به پنج كه محتاج به چهار مميز ديگر گردند و هم چنين.
٣- مقصود اين باشد كه اگر صانع دو باشد بايد عالم هم دو تا باشد، هر عالمى براى يكى و گر نه هر دو يا يكى از آن دو خدا ناقص باشند و واجب الوجود نباشند و اگر عالم جسمانى دو باشد يعنى دو كره كه محدود به فلك الافلاك باشند فرجهاى لازم آيد، چون خلاء محال است در فرجه آنها موجودى بايد و آن موجود هم نياز به علت ثالثى دارد و به طريق آن سه مبدأ فهم شود و از وجود سه عالم جسمانى دو فرجه ديگر بوجود آيد و دو مبدأ ديگر لازم شود و هكذا الى غير النهايه، بنا بر اين كلمه فرجه به اعتبار رخنه ميان دو عالم جسمانى استعمال شده. اين خلاصه تقرير سوم اين دليل است، و در آخر خود مجلسى مىفرمايد: در اين تقرير تكلفات بسيارى است.
مرحوم ملا صدراى شيرازى طاب ثراه در شرح اين مورد چنين گفته است:" ثم يلزمك اذا ادعيت اثنين فرجة" چون دعوى دو خدا كنى بر تو لازم است رخنهاى هم باشد- زيرا ناچار است در آن دو از چيزى كه بوسيله آن يكى از ديگرى ممتاز شود و آن بايد امرى وجودى باشد در يكى از آنها يا در هر دو و نمىشود عدمى محض باشد، زيرا اعدام نه مميز شوند و نه ممتاز