ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٢ - ٣ - قابليت حركت
اهل فلسفه: اجتماع دو علت تامه مستقله نسبت به يك معلول لازم آيد و اگر اين دو مبدأ ضعيف باشند يعنى هيچ كدام هستى بخش نباشند در ذات خود، پس مبدئى وجود ندارد و خلف فرض لازم آيد و چون اين موضوع روشن بوده امام تعرض بدان را و تصريح به آن را لازم ندانسته و اگر يكى قوى باشد يعنى مبدأ تام و هستى بخش باشد و ديگر ضعيف يعنى هستى بخش نباشد همان كه هستى بخش است مبدأ است و آن ديگر مبدأ نيست بلكه ممكن الوجود است، زيرا واجب الوجود كه به ذات خود هستى دارد به ناچار بايد هستى بخش باشد و مؤثر نبودن در آفرينش دليل اين است كه وجود او ناقص است و وجود ناقص نمىتواند واجب الوجود باشد و اين موضوع را خداوند در قرآن مجيد بيان كرده است (٩٤ سوره مؤمنون): «نيست و نبوده و نتواند بود با او معبود بر حقى كه اگر چنين بود هر معبودى آفريده خود را به خود تنها اختصاص دادى و آفريدهها بر هم گردن فرازى مىكردند» (زيرا تأثير آفريننده مخصوص در آنها منعكس مىشد).
٢- پايه استدلال در اين قسمت يكم از نظر فعاليت مبدأ است به دو تقرير:
١) فعاليت مطلقه كه بايد در ذات مبدأ آفرينش باشد بايد از انجام كار خود رفع مانع كند، يك فاعل عاقل مطلق به همان اندازه كه مقتضيات انجام كار خود را در نظر دارد و موانع را هم در نظر دارد براى تأثير عمل خود به رفع موانع مىپردازد، مثلا آتش براى سوزاندن است اگر چوب ترى در برابر آن قرار گرفت اول رطوبت آن را مىخشكاند و سپس آن را مىسوزاند، وجود يك فاعل مختار در برابر فاعل مطلق ديگر يك مانع فعاليت او است و در فرض اينكه فاعلى توانا است بايد او را از ميان بردارد و زمينه فاعليت مطلقه خود را فراهم سازد.
٢) فرض وجود دو مبدأ مستقل در عمل آفرينش است، نه دو مبدأ