ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٧ - ٣ - قابليت حركت
درون، نه آميخته و نه بر كنار.
٦- ظاهر لا بتأويل المباشرة: مقام ظهور و تجلى است.
٧- ناء لا بمسافة: اندازه سنجى ميان حق و خلق، بسيار نزديك است از نظر احاطه ايجادى و بسيار دور است از نظر حاق هستى.
٨- لطيف لا بتجسم: بيان نفوذ و تصرف حق در همه موجودات كه از شئون مقام فعل است.
٩- موجود لا بعد عدم: تعريفى از واجب الوجود.
١٠- فاعل لا باضطرار: بيان حدوث مطلق ممكنات است.
١١- به مشعر آفرينى دانسته شود كه خود مشعرى ندارد: مشعر يعنى محل درك اشياء، حواس ظاهره و حواس ادراكى باطنه همه را شامل است مشاعر را بايد از دو نظر سنجيد: وجود آنها و امتياز وجودى آنها كه آنها را به عنوان خاص خود از همديگر جدا مىكند و هم از موجودات ديگر و گفته مى شود چشم و گوش و بينى مثلا بررسى آنها از اين دو نظر دو مطلب را مى فهماند: از نظر مطالعه وجود آنها فهم مىشود كه خالق آنها داراى علم و حكمت و قدرت است كه آنها را آفريده و بررسى امتياز آنها كه عبارت از فهم تشخص وجودى آنها است بر اساس اين است كه محدودند و عدمهائى بر گرد آنها درك مىشود تا تشخص آنها محرز شود، اين دليل است كه خداى واجب الوجود از اين حدود عدميه مبرا است.
١٢- بتجهيره الجواهر: جوهر از نظر فلسفى يعنى موجود قائم به خود و مستقل در هستى چون يك آدم در برابر عرض كه وجودى است در غير خود چون سفيدى چهره يك آدم و ظاهرا مقصود از آن در اينجا عناصر است كه مبادى پيدايش موجودات ماديه هستند، مثلا طبق تعبير حكماى يونان:
آب، خاك، باد، آتش- و امروزه عناصر بسيطه ماده فراوان فهميده شده است- در هر عنصرى هم وجودى است و حدودى كه آن را مشخص كرده