ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٨٨ - ٣ - قابليت حركت
جسم يا متشكل مىدانستهاند. علم انكشاف تام چيزى است و چون ذات حق تمام الانكشاف است همه موجودات نزد او حاضرند و به اعتبار انكشاف اصوات، او را شنوا خواندند، و به اعتبار انكشاف ديدنيها، او را بصير و بينا گويند.
فرض كن در يك اطاقى چراغ برق روشن است و يك سلسله گلدان به ترتيب چيده شده است، اگر ما گلهاى قرمز را به جاى مسموعات اعتبار كنيم و گلهاى سبز را به جاى مبصرات و گلهاى سفيد را به جاى معلومات ديگر، انكشاف همه اينها در پرتو چراغ برابر است و ترتيبى كه در گلدانها است هيچ تأثير و تغييرى در پرتو چراغ ندارد و اين ترتيب به منزله تدريجى است كه در سلسله موجودات از نظر زمان وجود دارد، ولى خلق و تكلم به منزله اين است كه گلدان جديدى به گلدانها اضافه شود و اين هم در حاق وجود پرتو نورى هيچ تأثير و تغيير ندارد، فقط همين قدر درك مىشود كه اين گلدان پيش از اين نبوده و حالا زير پرتو برق واقع شده و تفاوت ميان صفات ذات و صفات فعل همين سبق عدم است در صفات فعل، و اين سبق عدم هم در ناحيه مخلوق و مفعول است نه در ناحيه ذات فاعل، بنا بر اين خدا به ذات خود مبدأ همه صفات ذاتى است و صفات ذاتى هم در ذات خود يكى هستند و تفاوت در مفاهيم مختلفى است كه بر آنها تطبيق مىشود و در اخبار آينده به وحدت حقيقت صفات تصريح شده است. اين حديث رد بر عقيده شيخ احسائى است در باره علم خدا كه آن را نسبت به ممكنات علم فعلى دانسته و به منزله صفات فعل شمرده و علم او را به حادث عبارت از نفس وجود آن حادث دانسته و علم حق را به علم ذاتى و علم فعلى تقسيم كرده، علم ذاتى را نسبت به خود ذات تشخيص داده و ازلى شمرده ولى علم به مخلوقات را عين مخلوقات دانسته و حادث و فعلى شمرده است، با اينكه از نظر تحقيق علم الهى يك حقيقت است و به هيچ