ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٨٤ - ٣ - قابليت حركت
و شعراء عرفان مآب در اين زمينه آنقدر بىمبالاتى كردهاند و زبان را آزاد و مهار سخن را رها كردهاند كه تعبيرات و اصطلاحات آنها به حد كافى رسيده است و اصطلاحات آنها را به عنوان يك لغتنامه فن مخصوص خودشان تنظيم كردهاند.
البته تعبير و توصيف از ذات و صفات خدا تا حدود آيات و اخبار و خطب صادره از معصومين و آنچه جواز و صحت آن بطور وضوح از لوازم اين تعبيرات پردامنه و وسيع استفاده شود جائز است و با مضمون اين حديث مخالفت ندارد ولى تعبيرات و توصيفهاى گستاخانه شاعران و عارفان از نظر همه تحليل و تجزيهاى كه نسبت به مضمون اين حديث شريف شد ممنوع و ناروا است، زيرا هم تجاوز از تعبيرات وارده است و هم خلاف ادب و احترام نسبت به ذات خدا است جل جلاله و هم سوء تعبيراتى است كه از سوء تعبير جن در كلمه «تَعالى جَدُّ رَبِّنا» بسيار بدتر است و هم بر خلاف مضمون صريح اين حديث است.
اين روش ناروا و سوء تعبيرات از مانند شمس تبريزى و ملّاى رومى كه افتخارش اين است كه فرياد كنند:
|
هر لحظه به شكلى بت عيار بر آمد |
دلبرد و نهان شد |
|
و بىپروا بگويند بت عيار يعنى خدا- نعوذ باللَّه- بعيد نيست ولى از مثل حافظ شيرازى مردى دانشمند و حافظ قرآن بسيار بعيد است و من گمان ندارم خود او بر اين عقيده بوده كه از ذات و صفات خدا به مضامين مبتذل شاعرانه در اشعار خود تعبير كرده باشد و يا مثلا مقصودش از:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت شخص پيغمبر باشد و يا" در دير مغان آمد ساقى قدحش بر دست" مقصودش از ساقى آن حضرت باشد، بلكه مقصد اين اشعار همان معانى شعريه و احساسات معمولى مردم است و تأويل اشعار حافظ به اين معانى مذهبى