ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٥ - ٣ - قابليت حركت
باشند و اين مميز به ناچار با آن دو قديم است و گر نه دو قديم متمايز محقق نشود و لازم آيد كه قدماء دوگانه سه تا شوند و اين خلف است، سپس از سه بودن آنها لازم آيد كه پنج باشند و از پنج بودن آنها لازم آيد نُه باشند و لازم آيد شماره آنها به لا نهايت رسد و آن محال است، (بطور خلاصه ترجمه شد).
از مطالعه و تعمق در كلام اين اساتيد مشهور فن حديث و فلسفه معلوم مىشود كه هيچ كدام به كنه ساده و عميق اين قسمت از حديث نرسيدهاند و با اينكه آن را مورد توجه ساخته و سخن در آن به درازا پرداختهاند آن را حل نكردهاند. به نظر من در اينجا بايد چنين گفت:
فرض كن يك قالب پنير را مىخواهيم دو قسمت كنيم كه دو جود پنيرى مشخص داشته باشيم، با كارد وسط آن را مىبُريم، مىشود دو، دوئيت در اينجا عبارت است از احاطه عدم به دو قسمت پنير يعنى وجود يك قطعه پنير از شش جهت خود با عدم قطع شده و آن را مشخص ساخته. براى توضيح بيشتر:
فرض كن يك حجم مكعب آب در حوضى مستطيل به طول چهار متر داريم، مىخواهيم آن حجم واحد آب را دو حجم ممتاز كنيم، يك تخته يا آهن يا چوب وسط آن حوض قرار مىدهيم به طورى كه ميان دو قسمت به كلى از هم بريده شود، باز در اينجا به وسيله اين حائل دو حجم آب پيدا كرديم و حقيقت اين دوئيت هم عبارت از نهايت وجود هر يك از دو قطعه است و احاطه عدم به او از همه جهت، از اين رو مىتوانى درك كنى كه دوئيت در ماده عبارت از نهايت يافتن همه جانبه وجود او است و حقيقت آن نقصان وجود است، در اين جاها هميشه يك موجود ثالث جاى اين عدم كه نهايت دوها و سهها است قرار دارد و موضوع لا نهايت و محالى هم در كار نيست، امتيازات ديگر موجودات مادى هم در سطح همين نهايت عدمى محقق مىشود مانند شكل و رنگ و غيره ولى موضوع بحث حديث دو