پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢١ - گفتوگوى ابن عباس و عمر
امير المؤمنين! (از اين آيات) پى بردى كه خداوند هركه را خود خواست از بندگانش برگزيد و اگر قريش طبق گزينش الهى براى خود پيشوايى برگزيده باشند قطعا به موفقيت دست يافته است.
عمر اندكى انديشيد و سپس گفت: ابن عباس آرام باش، دلهاى شما همواره درباره قريش خيانت روا داشته و كينه ورزيده است و تمام شدنى نيز نيست.
ابن عباس گفت: امير المؤمنين! آرام باش، فريب و خيانت را به دلهاى بنى هاشم نسبت مده، زيرا قلبهاى آنان از قلب پيامبر به شمار آمده و خداوند آنها را پاكيزه و پيراسته گردانده است آنان خاندانىاند كه خداوند در مورد شان فرموده است:
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؛[١]
خداوند مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملا پيراسته گرداند.
سپس ابن عباس خطاب به عمر اظهار داشت: گفتى حقد و كينه، كسى كه حقش غصب شده و آن را در دست ديگرى مىبيند، چگونه حقد و كينه نورزد؟
عمر به خشم آمد و فرياد زد- ولى ناگهان در اين لحظه چيزى به يادش آمد كه همواره آن را نهان مىداشت- ابن عباس! سخنان شگفتآورى مىگويى! در مورد تو خبرى به من رسيده كه دوست ندارم تو را در جريان آن قرار دهم تا بدين وسيله جاه و منزلت و ارزش و اعتبار خويش را نزد من از دست دهى.
ابن عباس اظهار داشت: ممكن است امير المؤمنين بگويند آن موضوع
[١] . احزاب/ ٣٣.