پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٦ - على در شب هجرت
اى رسول خدا! اگر جانم را فدايت كنم شما زنده مىمانى؟
فرمود:
آرى! پروردگارم آن را به من وعده داده است.
على عليه السّلام از اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم از سلامتى خود وى را آگاه ساخت لبخندى زد و سجده شكر به جا آورد[١] و سپس پيامبر او را در آغوش كشيد و اشك شوق ريخت و على عليه السّلام نيز از فراق و جدايى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به گريه افتاد[٢].
با فرا رسيدن شب، على عليه السّلام عباى ويژه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را كه حضرت همواره آن را مىپوشيد، به تن كرد و با نفسى مطمئن و خاطرى آرام و بىپروا و مسرور از وظيفهاى كه بدو محوّل شده و شادمان از سلامتى وجود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در بستر آن بزرگوار آرميد، جوانان قريش كه سراسر وجودشان را شرارت فرا گرفته بود با شمشيرهاى برهنه از راه رسيده و خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را به محاصره درآوردند و از روزنه در به محلى كه معمولا پيامبر مىخوابيد نگريستند، شخصى را در بستر خفته ديدند، با ديدن وى به وجود پيامبر در منزل يقين حاصل كردند و از موفقيت طرح و نقشه خود اطمينان يافتند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه در گوشهاى از خانه پنهان شده بود، ثلث آخر شب از خانه بيرون و رهسپار غار «ثور» گرديد و در آن مخفى شد تا از آن به بعد هجرت مبارك خويش را استمرار بخشد.
دشمنان كه پيشاپيش آنان خالد بن وليد در حركت بود، با فرا رسيدن لحظه
[١] . ماجراى خوابيدن على عليه السّلام را در بستر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم بسيارى از دانشمندان و تاريخنگاران مانند طبرى ٢/ ٩٩، احمد حنبل در مسند ١/ ٣٣١ أسد الغابه ٤/ ٤٥، ابن عساكر ١/ ١٣٧، حاكم در مستدرك ٣/ ٤، بحار الانوار ١٩/ ٦٠ يادآور شدهاند.
[٢] . اعيان الشيعه ١/ ٢٧٥.