پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٠ - حيله معاويه و پيمان شكنى طلحه و زبير
چنين نوشت:
به بنده خدا زبير امير المؤمنين، از معاوية بن ابو سفيان ... درود بر تو.
اما بعد؛ من از مردم شام برايت بيعت گرفتهام و آنان پاسخ مثبت داده و چونان گلههاى گوسفندى كه به بازار فروش آورند رام شدهاند، تو مردم كوفه و بصره را درياب، مبادا پسر ابو طالب بر تو پيشى بگيرد، زيرا با بيعت گرفتن از مردم اين دو شهر، جاى ديگرى باقى نخواهد ماند و پس از تو براى طلحة بن عبيد اللّه بيعت گرفتم، شما خونخواهى عثمان را علم كنيد و مردم را بدان فرا خوانيد و در اين راستا بايد بكوشيد و آستين همت بالا زنيد، خداوند شما را پيروز و دشمنانتان را خوار گرداند.[١]
وقتى نامه معاويه به زبير رسيد، از خوشحالى در پوست خود نمىگنجيد و به راستگويى معاويه اطمينان حاصل كرد. ازاينرو، با طلحه به توافق رسيدند كه با امام عليه السّلام پيمانشكنى كرده و بر او بشورند و بر بيعتى كه با امام انجام داده بودند افسوس خورده و با اظهار تأسف همواره مىگفتند: ما با اكراه با على بيعت كرديم و به مجرّد اينكه فرياد عايشه در تحريك مردم بر ضد امام به گوششان رسيد تلاش كردند دست به حيلهاى زده تا خود را به عايشه برسانند.
نقل شده: آن دو نزد امام عليه السّلام آمدند و از او خواستار مشاركت در حكومت شدند و چون به نتيجهاى دست نيافتند، تصميم گرفتند به عايشه بپيوندند، لذا بار دوّم خدمت امام عليه السّلام آمده براى انجام عمره از آن حضرت اجازه سفر خواستند، امام عليه السّلام به آنان فرمود: آرى، به خدا سوگند! شما منظورتان عمره نيست بلكه در پى هدف خويش هستيد[٢]، روايت شده كه امام عليه السّلام به آن دو
[١] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ١/ ٢٣٧.
[٢] . الامامة و السياسة ٧٠.