پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٦ - ز - در غزوه حنين
بتشكنى على عليه السّلام
از على عليه السّلام روايت شده كه فرمود:
رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم براى شكستن بتها مرا با خود به (مسجد الحرام) برد و به من فرمود: بنشين، من كنار كعبه نشستم و حضرت بر شانهام بالا رفت و فرمود: بپا خيز، او را بلند كردم حضرت ضعف مرا زير پاى خويش احساس كرد و دستور داد: بنشين، من نشستم و حضرت پايين آمد و فرمود: على! تو بر شانه من بالا برو، من نيز بالا رفتم وقتى حضرت مرا از جا بلند كرد تصور كردم به آسمان رسيدهام، بدينسان، بر بام كعبه قرار گرفتم در آنجا بت بزرگى از مس با طنابهاى آهنين محكم بسته شده بود، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: بكوش تا آن را جدا كنى و من نيز تلاش مىكردم و رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمود: باز هم تلاش كن، تا سرانجام آن را از جا بركندم، حضرت فرمود: بر آن ضربه وارد كن و آن را بشكن من نيز با ضرباتى آن را شكستم و پايين آمدم.[١]
ز- در غزوه حنين[٢]
پس از آنكه خداوند با ورود پيامبرش به مكه، فتح و پيروزى را نصيب وى ساخت و قريش در برابر او سر تسليم فرود آورده و به فرمانش گردن نهاد، قبيله «هوازن» و «ثقيف» با همدستى، قبل از اينكه پيامبر متعرض آنان شود، در نبرد با آن حضرت پيشدستى كردند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم پس از اطلاع از اين
[١] . المستدرك على الصحيحين ٢/ ٣٦٧ و ٣/ ٥، ابن جوزى در تذكرة الخواص نظير آن را آورده است، ينابيع الموده قندوزى ٢٥٤
[٢] . اين غزوه در شوال سال ٨ هجرت نبوى اتفاق افتاد