پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٤ - و - در فتح مكه
شد و او را در جريان امر قرار داد. حضرت بىدرنگ على عليه السّلام و زبير را در پى آن زن فرستاد و بدانها دستور داد قبل از اينكه آن زن از دسترس آنها خارج شود، به سرعت خود را به او برسانند و نامه را از او بستانند، آنان در فاصله چند ميلى مدينه به آن زن رسيدند. زبير به سرعت نزد او رفت و ماجراى نامه را از او جويا شد، ولى زن آن را انكار كرد و به گريه افتاد، زبير با دلسوزى به حال او از نزد زن بازگشت تا على را در جريان بىگناهى وى قرار دهد و به حضرت گفت: برگرد و اين موضوع را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم اطلاع بده، على عليه السّلام در پاسخ زبير فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به ما خبر داده كه اين زن حامل نامه است و تو مى گويى چيزى با خود ندارد! آنگاه على عليه السّلام شمشير از نيام كشيد و به سمت آن زن رفت و نامه را از او ستاند و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم بازگشت و آن را تقديم حضرت نمود[١].
وقتى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم امكانات و تداركات لازم را براى حركت به مكه تكميل كرد پرچم خويش را به على عليه السّلام سپرد و ساير پرچمها را ميان سران قبايل تقسيم كرد و رهسپار مكه گرديد.
قريش كه توان برابرى با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم و مسلمانان را در خود نديد، تسليم شد و براى اطاعت از امانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به آنان اعلان فرموده بود براى حفظ جان خود چارهاى جز رفتن به خانه خود، نداشتند.[٢]
روايت شده سعد بن عباده كه از ناحيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم پرچم انصار را در دست داشت از نزديكى ابو سفيان كه در تنگه درهّاى (در مسير مكه) ايستاده بود، گذشت، ابو سفيان پرسيد: اين گروه كيانند؟ گفته شد: انصارند و
[١] . تاريخ طبرى ٢/ ٣٢٨ چاپ اعلمى، سيره حلبى در حاشيه سيره نبوى ٣/ ٧٥.
[٢] . تاريخ طبرى ٢/ ٣٣، كامل ابن اثير ٢/ ٢٤٣.