شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧ - ١/ ٨ خواندن قرآن در شب، بويژه در شب جمعه و سحر
١١٨٣. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- آن گاه كه نزد ايشان از شريح حضرمى ياد شد-: او مردى است كه قرآن را بالين خود قرار نمىدهد.[١]
١١٨٤. امام على عليه السلام: همصحبت شبانهات را قرآن قرار ده.
١١٨٥. تأويل الآيات- به نقل از زيد شَحّام-: شب جمعهاى نزد امام صادق عليه السلام بودم كه به من فرمود: «قرآن بخوان». من خواندم. دوباره فرمود: «بخوان»، و من خواندم. سه باره فرمود: «اى شحّام! بخوان؛ زيرا امشب، شب قرآن است».
١١٨٦. الكافى- به نقل از زيد شحّام-: شب جمعه بود و ما در راه مىرفتيم كه امام صادق عليه السلام به من فرمود: «قرآن بخوان؛ زيرا شب جمعه است».
١١٨٧. فضائل القرآن- به نقل از امّ موسى-: حسن بن على عليه السلام وِردش[٢] را اوّل شب مىخواند
[١]. شريف رضى در المجازات النبويّة در شرح اين حديث مىگويد: اين از استعارات و كنايات عجيب و غريب است، و احتمال دو معنا در آن مىرود: يكى مدح و ديگرى ذم. معناى مدحىِ آن، اين است كه: او شب بدون قرائت قرآن نمىخوابد؛ بلكه شبِ خود را با تلاوت قرآن سپرى مىكند. بنا بر اين، كسى كه شبها را به تلاوت و مطالعه قرآن مىگذراند، مانند كسى است كه آن را مىپوشد؛ امّا كسى كه مىخوابد و به قرآن نمىپردازد، مانند كسى است كه آن را بالش خود مىكند و زير سرش مىنهد. آنچه اين احتمال را تقويت مىكند، حديث ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله است كه مىفرمايد:« اى اهل قرآن! قرآن را بالين قرار ندهيد؛ بلكه آن را چنان كه سزاوار تلاوت است، تلاوت كنيد».
و معناى دوم كه متضمّن مذمّت است، اين است كه: او حافظ قرآن نيست، يعنى از خزانهداران قرآن و كسانى كه سينهشان ظرف آن است. پس وقتى مىخوابد، سر بر بالين قرآن نمىگذارد، آن گونه كه حافظ قرآن و كسى كه سينهاش ظرف قرآن است، سر بر بالين آن مىگذارد و گويا قرآن بالين اوست. نمونه اين معنا، حديثى است كه ابو درداء روايت كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ به مردى از طلب دانش پرسيد، فرمود:« اگر علم را بالين خود كنى، بهتر است كه جهل را بالين خويش قرار دهى»؛ يعنى اگر عالم باشى و بخوابى، بهتر از آن است كه جاهل باشى و بخوابى. ايشان علم را به بستر و بالش تشبيه كرده است كه شخص هنگام خواب بر آن مىخوابد و سرش را روى آن مىگذارد.[٢]. وِرد، به معناى جزء است. گفته مىشود:« قرأتُ وردى( جُزئم را خواندم)»، قرآن را به چند جزء، تقسيم كرده بودند كه در هر جزئى چند سوره مختلف بود تا بين اجزاء، يكسانى و برابرى برقرار كنند، و اين اجزاء را« اوراد» مىگفتند.