دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٣ - وفات
و يك تن ترديد مىكرد؛ امّا پس از آن كه بيرون مىآمديم، نُه نفر، دوستى با او را موجب تقرّب به خداوند مىدانستند و يك نفر چيزى نمىگفت؛ زيرا فضايل صحابه را كه نقل مىكرديم، همپاى ما مىآمد و آنچه را ما نقل نمىكرديم، به خاطر خوبىاش، از زبان او مىنوشتيم.[١]
٦٥٣. الغيبة، طوسى- با سندش به نقل از ابو عبد اللَّه بن غالب، پدر يا عموى همسر ابو الحسن بن ابى طيّب-: من كسى عاقلتر از شيخ ابو القاسم حسين بن روح نديدهام. يادم مىآيد روزى در خانه ابن بشار[٢] بوديم او نزد خليفه (المقتدر باللَّه) و مادرش جايگاه والايى داشت و عموم مردم نيز او را بزرگ مىداشتند و شيخ ابو القاسم نيز از سر تقيّه و هراس، در مجلس وى حضور مىيافت.
به ياد دارم كه دو تن با هم مناظره مىكردند. يكى از آنها ادّعا مىكرد كه برترين مردم پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، اوّل ابو بكر است، سپس عمر و پس از او على، و ديگرى مىگفت:
على از عمر، برتر است، و كلام ميان آنها بالا گرفت. ابو القاسم گفت: آنچه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن اتّفاق كردهاند، تقديم صدّيق و پس از او فاروق و آن گاه عثمان ذو النورين و سپس علىّ وصى است. محدّثان نيز بر اين عقيده اند و صحيح نزد ما نيز همين است.
حاضران در مجلس از اين گفته در شگفت ماندند و عموم حاضران، او را بر بالاى سرشان نشاندند و دعا در حقّ او و طعنه به كسانى كه او را متّهم به رافضى بودن مىكردند، فراوان شد؛ امّا من خندهام گرفت و پيوسته خود را نگاه داشتم و جلوى خندهام را گرفتم. و آستينم را روى دهانم گذاشتم تا مبادا رسوايى به بار آورم و آن گاه از مجلس بيرون پريدم.
شيخ ابو القاسم مرا ديد و متوجّه شد و چون به خانهام رسيدم و جاى گرفتم، ديدم در مىزنند. بدون فاصله در را باز كردم. ديدم شيخ ابو القاسم حسين بن روح است كه سوار بر استرش، از مجلس، مستقيم و بدون آن كه به خانهاش برود، خود را به من رسانده است.
او به من گفت: اى ابو عبد اللَّه! خداوند، تأييدت كند! چرا خنديدى؟ مىخواستى به من
[١]. الغيبة، طوسى: ص ٣٨٦ ح ٣٤٩، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٥٧.
[٢]. متن حديث از اين جا تا يك سطر، تصحيفاتى دارد، مانند« بشار» به جاى« يسار» و« السيّدة» به جاى« السيّد» كه در نسخههاى ديگر كتاب الغيبة آمده و مطابق همانها نيز ترجمه شده است.( م)