دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ٢ سرداب غيبت
مشهور به «سرداب[١] غيبت» است.[٢]
شمارى از منابع اهل سنّت با طرح اين اتّهام كه شيعه اماميّه بر اين باور است كه امام مهدى عليه السلام در سرداب زندگى مىكند[٣] و يا از آن جا غيبت كرده است[٤] و يا از آن
[١]. سرداب به معناى زيرزمين است كه زير ساختمان ساخته و در مناطق گرمسيرى براى سكونت در تابستان مورد استفاده قرار مىگيرد.
[٢]. در سالهاى اخير، ورودى اين سرداب، از داخل صحن حرم سامرّا بوده است. در داخل سرداب سه غرفه داشت كه جايگاه نماز مردان و زنان بود و با راهروهايى به يكديگر متّصل مىشد. سمعانى و ياقوت حموى به اين سرداب اشاره كردهاند؛ ولى در متون كهن شيعى، ذكرى از سرداب نشده است. شيخ طوسى به« بيت كبير» اشاره كرده كه ظاهراً مكانى غير از منزل عسكريّين بوده است. در برخى متون، از دهليز و بيوت و بيت مستور، سخن به ميان آمده است كه محلّى براى اختفا و حفاظت از امامان عليهم السلام بوده است( ر. ك: الكافى: ج ١ ص ٥١٧ ح ٤ و الهداية الكبرى: ص ٣٢٩).
در قرن چهارم و در زمان حكومت آل بويه، سرداب به شكل فعلى، مورد توجّه قرار گرفته است. برخى گفتهاند: در اين مكان، حوضى وجود داشته كه محلّ وضو گرفتن ائمه عليهم السلام بوده است. شيعيان براى تبرّك، از خاك آن بر مىداشتند و گودى اين محل را بيشتر مىكردند. از اين رو به تدريج اين محل به شكل سرداب در آمده است. معزّ الدوله اين گودى را پر كرد و محلّى به شكل سرداب ايجاد كرد تا قداست محل، باقى بماند. پس از آن، ناصر عبّاسى در سال ٦٠٦ هجرى و احمد خان دنبلى در سال ١٢٠٢ هجرى به بازسازى اين سرداب پرداخته و آن را در كنار مسجد جامع و حرم عسكريّين، احيا كردند. در آخرين بازسازى، سرداب به شكل زيرزمينى بسيار وسيع در آمده است( ر. ك: مزارات أهل البيت عليهم السلام و تاريخها و موسوعة العتبات المقدسة: ج ١٢ ص ١٤٠- ١٤١).[٣]. ابن اثير( م ٦٣٠ ق) مىگويد:« و فيها( سنة ٢٦٠) توفّى الحسن بن على ... و هو أحد الأئمّة الاثنى عشر علىمذهب الإماميّة و هو والد محمّد الذى يعتقدونه المنتظر بسرداب سامرّا؛ در سال ٢٦٠ قمرى، حسن بن على- كه يكى از امامان دوازدهگانه بر مذهب اماميّه است-، وفات يافت. او پدر محمّد است كه شيعيان معتقدند در سرداب سامرّا در انتظار[ ظهور] است»( الكامل فى التاريخ: ج ٤ ص ٤٥٤).
[٤]. ابن تيميّه( م ٧٢٨ ق) مىگويد:« و المعصوم عند الرافضة الإماميّة الاثنى عشريّة: هو الذى يزعمون أنّه دخل سرداب سامرّا بعد موت أبيه الحسن بن على العسكرى، سنة ستّين و مائتين، و هو إلى الآن لم يعرف له خبر، و لا وقع له أحد على عين و لا أثر؛[ امام] معصوم نزد شيعيان رافضى دوازدهامامى: او كسى است كه شيعيان، گمان مىكنند پس از مرگ پدرش حسن بن على عسكرى در سال ٢٦٠، وارد سرداب سامرّا شد و تا به حال از او خبرى نيست و كسى از او نشان و اثرى نديده است»( رأس الحسين، ابن تيميّه: ص ١٨٤).
ابن خلّكان( م ٦٨١ ق) مىگويد:« أبو القاسم محمّد بن الحسن العسكرى ... و هو صاحب السرداب عندهم و أقاويلهم فيه كثيرة و هم ينتظرون ظهوره فى آخر الزمان من السرداب بسرّ من رأى ... و الشيعة يقولون إنه دخل السرداب فى دار أبيه و امّه تنظر إليه فلم يعد يخرج إليها و ذلك فى سنة خمس و ستّين و مائتين و عمره يومئذ تسع سنين؛ ابو القاسم محمّد بن حسن عسكرى. او نزد شيعيان، صاحب سرداب است و سخنان شيعه در باره او فراوان است. شيعيان، ظهور او را در آخر الزمان از سرداب سامرّا انتظار مىكشند ... و شيعيان معتقدند كه او وارد سردابى در منزل پدرش شد، در حالى كه مادرش بدو مىنگريست و ديگر باز نگشت و اين در سال ٢٦٥ اتّفاق افتاد، در حالى كه نُه ساله بود»( ر. ك: وفيات الأعيان: ج ٤ ص ١٧٦ ش ٥٦٢). ذهبى( م ٧٤٨ ق) مىگويد: المنتظر الشريف، أبو القاسم، محمّد بن الحسن العسكرى ... خاتمة الاثنى عشر سيّداً، الذين تدعى الإماميّة عصمتهم- و لا عصمة إلّالنبىّ- و محمّد هذا هو الذى يزعمون أنّه الخلف الحجّة، و أنّه صاحب الزمان، و أنّه صاحب السرداب بسامرّا، و أنّه حىّ لا يموت، حتّى يخرج، فيملأ الأرض عدلًا و قسطاً، كما ملئت ظلماً وجوراً ... قلت: و يزعمون أنّ محمّداً دخل سرداباً فى بيت أبيه، و امّه تنظر إليه، فلم يخرج إلى الساعة منه، و كان ابن تسع سنين، و قيل دون ذلك؛ منتظر شريف، ابو القاسم محمّد بن حسن عسكرى، آخرين دوازده آقا، كه شيعيان، عصمت آنان را ادّعا مىكنند، در حالى كه عصمت جز براى پيامبر نيست، و او كسى است كه گمان مىكنند آخرين حجّت است، صاحب الزمان است و صاحب سرداب سامرّاست و زنده است و نمىميرد تا قيام كند و زمين را از عدل و داد پُر سازد، چنان كه از ظلم و جور پُر شده است. مىگويم: و آنان گمان مىكنند كه محمّد وارد سرداب خانه پدرش شد، در حالى كه مادرش بدو مىنگريست و تا كنون از آن سرداب بيرون نيامده است و در آن زمان، نُه ساله بود و گفتهاند كمتر»( سير أعلام النبلاء: ج ١٣ ص ١١٩ ح ٦٠).