صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨١ - عبرت گرفتن مسئولين از اوضاع رژيم سابق
هر چه مىتوانستند اين كلانتريها و اين ارتش و اين ژاندارمرى و اينها هر چه مىتوانستند از مردم اخَّاذى مىكردند به زور، به ارعاب. شايد يادتان باشد كه اين را گفتم، نمىدانم، در مطبوعات لا بد نبوده. رضا خان يك وقتى كه وارد شده بود در ژاندارمرى، دستهايش را در جيبش گذاشته بود، وقتى كه وارد شده بود، گفته بود مىترسم از جيبم بدزدند. اين ممكن است كه اوّلًا راه نشان دادن به آنها باشد كه بايد دزديد و لو از من. و ممكن است معرفى آنها باشد به اينكه وضع اين طورى است. همه ملت هم دستشان در جيبشان بايد باشد كه خود اعليحضرت ندزدد، مسأله اين است.
عبرت گرفتن مسئولين از اوضاع رژيم سابق
دولت و ملت؛ دولت و همه ارگانهاى دولتى كه شما آقايان هم در هر استانى در رأس هستيد، بايد فكر اين مسائل را، اين تاريخ آخر اين زمانها را يك قدرى مطالعه كنيد- نه آن تاريخى كه براى شاه نوشتند. آنها تاريخ نيستند. آنها دروغ هستند- مشاهده كنيد و كارهاى اينها را ببينيد و ببينيد كه چرا ملت از اينها جدا بود؟ چرا كارشكنى مىكرد ملت؟
من يادم است اين را. شايد خيلى شما يادتان است، اينها هم خيليهايتان يادتان است كه وقتى اين متفقين از اطراف ريختند به ايران، و زمان رضا خان ريختند به ايران، و آن مردم آن قدر خوف داشتند از اينها كه آيا چه خواهند كرد، لكن خوشحال بودند از اينكه رضا خان را بردند. يكى از بركات اين هجوم را با اينكه همه اشكالات را مردم در نظرشان اين بود كه چه خواهد شد و چه خواهند كرد، لكن اين معنا مثل اينكه يك هديهاى بود آسمانى براى اينها رسيده بود كه رضا خان رفت. و مع الأسف آن وقت اشخاصى كه خود ملت يك رأسى كه بتواند آنها را جمع بكند نبود، كه پسر رضا خان را آنها گذاشتند اينجا. و در صورتى كه اگر آن وقت در دو- سه تا شهر تظاهر مىشد به ضد، نمىگذاشتند او را، لكن هيچ كس حرف نزد. تا اينكه آن خوف سابق بود و ريخته نشده بود آن خوف. از اين جهت مردم جرأت نمىكردند. كسى هم نبود كه آنها را وادار كند به يك همچو